V کائنات

 
 
 
 
 
 

                آفتابگردان

کائنات

 

صفحه اصلی

بايگانی نوشته ها پست الکترونيک

پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٥

فهرست

  

وب سايت فيزيک مهندس جمشيد مختاری

( دبیر فیزیک ناحیه ۳ اصفهان )

تلفن  ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

در اين وب سايت مقاله های نجوم گرد آوری شده است.

عنوان مقاله ها عبارتند از :

 

ــ اندازه جهان                    

ــ فيزيک فضا     

ــ ستاره نوترونی  

ــ تابش کيهانی و  شتاب جهان                    

ــ تاريخچه نجوم                   

ــ تشکيل منظومه شمسی     

ــ نقشه کل جهان

ــ تاريخ نجوم

ــ پيدايش جهان از ديد امام صادق(ع) 

ــ فضا - زمان

ــ ميدان مغناطيسی زمين

ــ کهکشان گردابی

ــ گسترش جهان و عکس هايی از کهکشانها       

126573.jpg 

 


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٥

اندازه جهان

1 

وب سايت مهندس جمشيد مختاری

تلفن  ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

 

The Size Of Our World
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

فيزيک فضا و اتمسفر

  

2

وب سايت فيزيک مهندس جمشيد مختاری

تلفن  ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

فيزيك فضا و اتمسفر

فيزيك فضا (Spase Physics)

انسان كنجكاو همواره در جريان پيشرفت علوم مختلف از فضاي بالاي سر خود غافل نبوده ‌است. و تلاش فوق‌العاده زيادي را جهت گشودن اسرار آن انجام داده‌است. انواع ماهواره‌هاي فضايي ، سفينه‌هاي فضايي ، تلسكوپهاي گوناگون از جمله ابزار و وسايلي هستند كه در اين راستا توسط انسان ايجاد شده‌اند.

فيزيك فضا يكي از اين شاخه‌هاي علم فيزيك است كه تا اندازه‌اي پاسخگوي هزاران سوال موجود در ذهن بشر در مورد فضا مي‌باشد. بخشي از فيزيك فضا كه در آن اجرام آسماني مورد مطالعه قرار مي‌گيرد، مكانيك سماوي است. در اين بخش نيروهاي موثر بر حركت اجسامي نظير سيارات ، ماهواره‌ها و پروپهاي مصنوعي مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.

قوانين كپلر

در سال 1619 ، كپلر در مورد حركت سيارات سه قانون اساسي خود را با استفاده از مشاهدات تيكو براهه بيان كرد. قوانين كپلر كه پايه و اساس قوانين نيوتن و مكانيك كلاسيك براي حركت سيارات است، عبارتند از :

- حركت سيارات به ‌دور خورشيد در يك مدار بيضوي انجام مي‌گيرد كه خورشيد در يكي از كانونهاي آن بيضي قرار دارد.

- مدار يك سياره به ‌دور خورشيد ، سطحي را تشكيل مي‌دهد كه اين سطح جاروب شده توسط خط واصل بين سياره و خورشيد با زمان حركت سياره نسبت مستقيم دارد.

- نسبت بين مربع دوره تناوب گردش هر سياره و مكعب نصف محور بزرگ مدار بيضوي ، در مورد هر سياره منظومه شمسي عدد يكساني است.

فيزيك اتمسفر

فيزيك فضا يك علم بسيار جديد است. با وجود اين يك تكنولوژي مهم سبب حل بسياري از ناشناخته‌هاي قبلي بوده ‌است. محيط ، فضايي از اندركنش‌هاي زيادي مانند نيروي گرانشي ، ماگنتواستاتيك ، الكترواستاتيك ، الكترومغناطيس و ... ، نسبت به زمان تغييرات مهمي را نشان مي‌دهد كه طبيعت تركيب و توزيع ماده ، دماي گاز بين ستاره‌اي را تغيير مي‌دهد.

در فيزيك اتمسفر پارامترهاي مهم معين در هر نقطه از اتمسفر مانند فشار ، چگالي ، دما ، ميدان مغناطيسي زمين ، ميدان الكتريكي ، تابش الكترومغناطيسي موجود در اتمسفر ، ذرات باردار و شهاب سنگها مورد مطالعه قرار مي‌گيرند.

برهمكنش نور خورشيد با اتمسفر

انرژي تابش خورشيدي در مسير فاصله خورشيد تا زمين در اثر برخورد با گازهاي موجود در اتمسفر زمين در فرايندهاي مختلفي شركت مي‌كند. در اثر اين فرايندها قسمت اعظمي از تابش خورشيدي كه براي انسان و موجودات زنده زيان ‌آور است، جذب مي‌گردند. تعدادي از اين پديده‌هاي برهمكنشي عبارتنداز :

- جذب تابش در اتمسفر :

در اتمسفر زمين عناصري مانند اوزن ، اكسيژن ، ازت ، هليوم ، گاز كربنيك ، هيدروژن و گازهاي ديگر وجود دارد. همچنين مي‌دانيم كه امواج الكترومغناطيسي از ذراتي به‌ نام فوتون تشكيل شده‌اند. اين فوتونها بعد از گسيل از خورشيد توسط عناصر موجود در جو زمين تحت فرايندهاي مختلف مانند پديده فوتوالكتريك ، اثر كامپتون و ... جذب مي‌شوند.

-پديده يونش :

در اثر برهمكنش فوتون با گازهاي موجود در جو زمين ، اين گازها يونيزه مي‌شوند. اتمهاي يونيزه دوباره در اثر برخورد با الكترونهاي موجود در اتمسفر در فرايند تركيب مجدد شركت مي‌كنند. اين فرايندها همچنين در جو زمين انجام مي‌شوند. يكي از نتايج اين فرايندها ايجاد پلاسما در اتمسفر مي‌باشد.

تابش فيزيك امواج كوتاه خورشيدي

اكنون تكنولوژي پژوهشهاي فضايي توسعه يافته ‌است و اطلاعات غير مستقيم تابش خورشيدي كه موجب يونش مي‌شوند، به حد كافي مورد مطالعه قرار گرفته است. اطلاعات اوليه حاصل از پرتاب موشكها ، اشعه ايكس تابشي ناشي از خورشيد ، ، خطوط طيفي ليمن ذره آلفا را نتيجه داده ‌است. با دستگاههاي مجهزتر مي‌توان طيف فيزيك امواج كوتاه خورشيد را عكسبرداري كرد و اثر فوتوالكتريكي را با موشكها مشاهده كرد.

پديده‌هاي بارز فيزيك فضا

-فروغ آسماني :

آسمان شب سياه كاملا تاريك نيست. ستارگان ، سيارات ، نور منطقه البروجي و ماه هر كدام سطح زمين را روشن مي‌كنند. در عرضهاي بالاتر شعله‌هاي شفق و سوسوزدن در سراسر آسمان وجود دارد و اين پديده‌ها بر حسب اقتضا در عرضهاي متوسط زمين ظاهر مي‌شوند. اتمسفر سياره در پي اين اثرات تابش مي‌كند، كه اين تابش را فروغ آسماني مي‌گويند.

- شفق قطبي :

در عرض‌هاي بالاي زمين ، آسمان شب گاهي به صورت ناگهاني و به شكل متحرك روشن مي‌شود كه اين درخشش‌ها را شفق قطبي مي‌گويند. اين درخشش‌ها شفاف هستند و مي‌توان ستارگان را از داخل آنها مشاهده كرد. اغلب درخشندگي آنها به اندازه‌اي است كه با نور آنها مي‌توان نوشته‌اي را مطالعه كرد. معمولا در هر شب روشن مي‌توان شفق قطبي شمالي و شفق قطبي جنوبي را در آسمان مشاهده كرد.

- طوفان مغناطيسي :

اغلب در ميدان مغناطيسي زمين يك تغيير ناگهاني ظاهر مي‌گردد كه اين آشفتگي مغناطيسي به ‌عنوان طوفان مغناطيسي معروف است. فراواني ظهور اين طوفان به صورت مستقيم به دوره يازده ساله فعاليت خورشيدي مربوط است. با وجود اين زماني كه يك شعله بزرگ خورشيدي ظاهر مي‌شود، يك طوفان مغناطيسي با يك يا دو روز تاخير شروع مي‌شود.

- كمربندهاي تشعشعي زمين :

در مورد پديده‌هاي مربوطه به ذرات باردار موجود در جو زمين نظريه‌هاي گوناگوني به‌وسيله دانشمندان مختلف ارائه شده‌است. از جمله اين افراد مي‌توان به اشتورمر (Stormer) و بيركلند (Birkeland) اشاره ‌كرد كه بيشتر عمر خود را صرف مطالعه و مشاهدات شفق قطبي كردند. وان آلن و گروه پژوهشگر او با هدف مطالعه اشعه كيهاني كنتورهايي از نوع كايگرمولر را در ماهواره‌هاي خود تعبيه كردند. آنان توانستند مناطق تشعشعي از ذرات باردار را كه در ميدان مغناطيسي زمين به‌دام افتاده بودند، نشان دهند. اين مناطق به كمربندهاي تشعشعي وان آلن معروف شدند.

ارتباط فيزيك فضا با شاخه‌هاي ديگر فيزيك

شاخه‌هاي مختلف علم فيزيك را مي‌توان مانند دانه‌هاي يك زنجير تصور كرد كه به صورت محكم به يكديگر پيوند خورده‌اند، با اين تفاوت كه در برخي موارد مرز موجود ميان اين دانه‌ها به اندازه‌اي پيچيده است كه به راحتي نمي‌توان آن را تشخيص داد. به ‌عنوان مثال فضاي بالاي سرمان توسط علوم مختلف فيزيك مانند نجوم ، كيهان شناسي ، اختر فيزيك ، مكانيك سماوي ، فيزيك هوا فضا ، فيزيك محيط زيست ، فيزيك نظري ، فيزيك مواد ، فيزيك هسته‌اي و ... مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. طبيعت امواج الكترومغناطيسي كه خورشيد به عنوان يك چشمه عظيم توليد اين فيزيك امواج است، در فيزيك امواج و فيزيك راديو بررسي مي‌شود. هر كدام از اين علوم ، فضا را از ديدگاه خاصي مورد توجه قرار مي‌دهد.

ارتباط فيزيك فضا با علوم ديگر

تنها شاخه‌هاي مختلف علم فيزيك نيست كه با فيزيك فضا ارتباط ناگسستني دارند، بلكه علوم ديگر مانند زمين شناسي ، شيمي ، رياضيات ، هوا فضا ، زيست شناسي و ... نيز به نوعي با فيزيك فضا در ارتباط هستند. به عنوان مثال ماهيت گازهاي تشكيل‌دهنده اتمسفر در علم شيمي به تفضيل مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرد.

آينده فيزيك فضا

يكي از مزايا و يا به بيان ديگر معايب علم بشري اين است كه همواره ناقص بوده و روز به روز در حال پيشرفت و تكامل است. عيب بودن از اين لحاظ كه ناقص است و مزيت بودن از اين لحاظ كه اين نقص ، انسان را به تحرك و تحقيق وادار مي‌كند و همين امر موجب پيشرفت در علوم مختلف مي‌شود. فيزيك فضا نيز از اين پيشرفت و ترقي مستثني نمي‌باشد. شايد روزگاري تمام اطلاعات بشر از فضا محدود به چند نظريه و يا پيشگويي بود، اما امروزه با فرستادن انواع سفينه‌هاي فضايي و ماهواره‌ها به فضا ، اطلاعات بسيار درست و دقيقي از فضا در اختيار انسان قرار مي‌گيرد.

منبع : دانشنامه رشد

 


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

ستاره نوترونی

3

وب سايت مهندس جمشيد مختاری 

تلفن  ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

ستاره نوتروني

هنگامي كه ستاره پر جرمي به شكل ابر نواختر منفجر مي شود، شايد هسته اش سالم بماند. اگر هسته بين 4/1 تا 3 جرم خورشيدي باشد، جاذبه آن را فراتر از مرحله كوتوله سفيد متراكم مي كند تا اين كه پروتونها و الكترونها براي تشكيل نوترونها به يكديگر فشرده شوند. اين نوع شيء سماوي ستاره نوتروني ناميده مي شود. وقتي كه قطر ستاره اي 10 كيلومتر (6مايل) باشد، انقباضش متوقف مي شود. برخي از ستارگان نوتروني در زمين به شكل تپنده شناسايي مي شوند كه با چرخش خود، 2 نوع اشعه منتشر مي كنند.

براي اين كه تصور بهتري از يك ستاره نوتروني در ذهنتان بوجود بيايد.. مي توانيد فرض كنيد كه تمام جرم خورشيد در مكاني به وسعت يك شهر جا داده شده است. يعني مي توان گفت يك قاشق از ستاره نوتروني يك ميليارد تن جرم دارد.

اين ستارگان هنگام انفجار برخي از ابرنواخترها بوجود مي آيند. پس از انفجار يك ابرنواختر ممكن است به خاطر فشار بسيار زياد حاصل از رمبش مواد پخش شده ساختار اتمي همه ي عناصر شيميايي شكسته شود و تنها اجزاي بنيادي بر جاي بمانند.

اكثر دانشمندان عقيده دارند كه جاذبه و فشار بسيار زياد باعث فشرده شدن پروتونها و الكترونها به درون يكديگر مي شوند كه خود سبب به وجود آمدن توده هاي متراكم نوتروني خواهد شد. عده كمي نيز معتقدند كه فشردگي پروتونها و الكترونها بسيار بيش از اينهاست و اين باعث مي شود كه تنها كوارك ها باقي بمانند. و اين ستاره كواركي متشكل از كواركهاي بالا و پايين (Up & down quarks)و نوع ديگري از كوارك كه از بقيه سنگين تر است خواهد بود كه اين كوارك تا كنون در هيچ ماده اي كشف نشده است.

از آنجا كه اطلاعات در مورد ستارگان نوتروني اندك است در سالهاي اخير تحقيقات زيادي بر روي اين دسته از ستارگان انجام شده است.

در اواخر سال 2002 ميلادي.. يك تيم تحقيقاتي وابسته به ناسا به سرپرستي خانم J. Cotton مطالعاتي را در مورد يك ستاره نوتروني به همراه يك ستاره همدم به نام 0748676 EXOا نجام داد. اين گروه براي مطالعه ي اين ستاره دو تايي كه در فاصله ي 30000 سال نوري از زمين قرار دارد.. از يك ماهواره مجهز به اشعه ايكس بهره برد.( اين ماهواره متعلق به آزانس فضايي اروپاست و XMMX- ray Multi Mirror نيوتن نام دارد)

هدف اين تحقيق تعيين ساختار ستاره نوتروني با استفاده از تأثيرات جاذبه ي زياد ستاره بر روي نور بود.

با توجه به نظريه ي نسبيت عام نوري كه از يك ميدان جاذبه ي زياد عبور كند.. مقداري از انرژي خود را از دست مي دهد. اين كاهش انرژي به صورت افزايش طول موج نور نمود پيدا مي كنند. به اين پديده انتقال به قرمز مي گويند.

اين گروه براي اولين بار انتقال به قرمز نور گذرنده از اتمسفر بسيار بسيار نازك يك ستاره نوتروني را اندازه گيري كردند. جاذبه ي عظيم ستاره نوتروني باعث انتقال به قرمز نور مي شود كه ميزان آن به مقدارجرم ستاره و شعاع آن بستگي دارد. تعيين مقادير جرم و شعاع ستاره مي تواند محققان را در يافتن فشار دروني ستاره ياري كند. با آگاهي از فشار دروني ستاره منجمان مي توانند حدس بزنند كه داخل ستاره نوتروني فقط متشكل از نوترونهاست يا ذرات ناشناخته ي ديگر را نيز شامل مي شود.

اين گروه تحقيقاتي پس از انجام مطالعات و آزمايشات خود دريافتند كه اين ستاره تنها بايد از نوترون تشكيل شده باشد. و در حقيقت طبق مدلهاي كواركي ذره ديگري جز نوترون در آن وجود ندارد.

درحين اين مطالعه و براي بررسي تغييرات طيف پرتوهاي ايكس يك منبع پرقدرت اشعه ايكس لازم بود. انفجارهاي هسته اي (Thermonuclear Blasts)كه بر اثر جذب ستاره همدم توسط ستاره نوتروني ايجاد مي شود.. همان منبع مورد نياز براي توليد اشعه ي ايكس بود. (ستاره نوتروني به سبب جرم زياد و به طبع آن.. جاذبه ي قوي.. مواد ستاره همدم را به سوي خود جذب مي كرد.) طيف پرتوهاي X توليد شده.. پس از عبور از جو بسيار كم ستاره نوتروني كه از اتم هاي آهن فوق يونيزه شده تشكيل شده بود توسط ماهواره XMM-نيوتن مورد بررسي قرار گرفتند.

نكته ي قابل توجه اين است كه در آزمايشهاي قبلي كه توسط گروه ديگري انجام شده بود تحقيقات بر روي ستاره اي متمركز بود كه ميدان مغناطيسي بزرگي داشت و چون ميدان مغناطيسي نيز بر روي طيف نور تأثير گذار است تشخيص اثر نيروي جاذبه ي ستاره بر روي طيف نور به طور دقيق امكان پذير نبود. ولي ستاره موردنظر در پروژه بعدي (كه آن را توضيح داديم) داراي ميدان مغناطيسي ضعيفي بود كه اثر آن از اثر نيروي جاذبه قابل تشخيص بود.

منبع : دانشنامه رشد

 
Copyright © 2003-2005 by HUPAA, All rights reserved. www.hupaa.com

استفاده از مطالب هوپا با ذكر عنوان منبع اصلي و نقل از هوپا مجاز مي باشد.

Web master: Ashkan Arefi ashkan@arefi.ir


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

تابش کيهانی و شتاب جهان

4

وب سايت مهندس جمشيد مختاری 

تلفن   ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

نگاهي جديد به تابش زمينه ي كيهاني و شتاب جهان



نوشته: قاسم رضايي راد

مقدمه

پلانك در سال 1900 ميلادي براي تشريح تابش جسم سياه و اينشتين پنج سال بعد براي توجيه اثر فوتو الكتريك، ذره اي بودن تابش هاي الكترومغناطيسي را پيشنهاد كردند. اين نگرش نو به امواج الكترومغناطيسي موانع متعددي را از پيش پاي علم فيزيك برداشت ودانشمندان را براي مطالعه ي پديده هاي ناشناخته ي جهان كه ساليان سال با آن دست به گريبان بودند ياري كرد. بنابر نسبيت و مكانيك كوانتوم، فوتون كه در حقيقت ذره ي حامل انرژي است داراي جرم و انرژي سكون صفر سرعت c





كه در آن



است . همچنين فوتون ها در گسيل و جذب تابش توليد يا نابود مي شوند و با ذراتي مانند الكترون برخورد ذره گونه انجام مي دهند.

با ابداع نظريه ي كوانتومي تابش و نسبيت خاص در اوايل قرن بيستم، زمينه براي توصيف عالم به خوبي فراهم گرديد. دانشمندان با مطالعه طيف هاي جذبي ستارگان و كهكشان هاي دوردست به اين موضوع پي بردند كه در اين خطوط با توجه به كم نور شدن منبع تابش (ستاره يا كهكشان) يك جابه جايي به سوي قرمز طيف ملاحظه مي شود آنان اين پديده (قرمز گرايي ) را مربوط به فرار كهكشان ها تلقي نمودند و به دنبال آن مشخص شد كه اين گرايش به قرمز با افزايش فاصله ي كهكشان ها نسبت به زمين بيشتر مي شود.

ادوين هابل با ارايه رابطه اي نشان داد كه كهكشان هاي دورتر بايد سرعت گريزشان از ما بيشتر از كهكشان هاي نزديك تر باشد تا اين قرمز گرايي طيف توجيه گردد و به اين صورت جهان مي بايست در حال منبسط شدن باشد اين گونه بود كه بزرگترين كشف قرن بيستم (انبساط جهان ) رقم خورد. اما سئوالي كه اينك مطرح مي شود اينست كه انرژي لازم براي گريز كهكشان ها از كجا تامين مي شود تا كهكشانها بتوانند با سرعتي غير قابل تصور و با شتابي روز افزون از ما دور شوند؟ جواب اين سئوال مشخص است انرژي تاريك مسئول اين كار است انرژي كه تنها دانشمندان موفق شدند براي آن نامي كشف كنند نه چيزي بيشتر.

مشكل كجاست؟

در نسبيت فوتون داراي جرم حالت سكون صفر است و تنها در شرايط سرعت نور توليد مي شود. اما نسبيت هيچ توضيحي در اين مورد ندارد كه فوتون چگونه توليد مي شود و اجزاي تشكيل دهنده ي فوتون چيست كه موجب مي شود فوتون با سرعت نور حركت كند؟ همچنين مكانيك كوانتوم نيز در اين مورد توضيحي ندارد. افزون بر آن طبق نظر ديراك فوتون يك نقطه ي مادي است كه نمي توان ساختمان آن را مورد بررسي قرار دارد. اما شواهد تجربي بسياري وجود دارد كه با فرض ديراك در مورد فوتون ناسازگار است. بهمين دليل نظريه ريسمانها مطرح شد. نظريه ي ريسمانها نيز به ساختمان فوتون بي توجه است، در حاليكه نظريه سي. پي. اچ. براي اولين بار ساختمان فوتون را مورد بررسي قرار داد. به همين دليل در ادامه با توجه به نظريه سي. پي. اچ. و ساختمان فوتون، بحث را ادامه مي دهم.

نظريه سي. پي. اچ و انتقال به قرمز

با در نظر گرفتن اينكه طبق نظريه سي. پي. اچ. انرژي فوتون ها تابع ذرات زير كوانتومي به نام سي. پي. اچ است كه در اين صورت خواهيم داشت :



مقدار n بستگي به انرژي تابش دارد، چنانچه تابش پر انرژي باشد فوتون هاي آن از تعداد سي. پي. اچ هاي بيشتري برخوردار است. بنابراين تراكم سي. پي. اچ ها در يك تابش مشخص كننده ي انرژي آن تابش است. اين ذرات بنا بر نظريه ي سي. پي. اچ هيچگاه نسبت به هيچ دستگاهي به حالت سكون در نمي آيند و داراي دو دو حركت انتقالي و درواني ( اسپين) هستند و همراه فوتون با سرعت نور حركت مي كند، همچنين اسپين اين ذرات ثابت نبوده و تحت شرايط محيطي تغير مي كند.

سي پي اچ ها در يك فوتون بر اثر تداخل اسپيني (برخورد يا تماس با يكديگر)، يكديگر را مي رانند و بصورت يك تابع احتمالي از ساختمان فوتون خارج مي شوند و در تابش ايجاد افت انرژي مي كنند. روند خروج سي پي اچ ها از تابش با كم شدن چگالي انها در فوتون كاهش مي يابد و نهايتا در طول موج مشخصي احتمال اين خروج به سمت صفر ميل مي كند . بعضي از عوامل مانند گرانش باعث تشديد خروج يا ورود سي. پي. اچ ها به ساختمان فوتون مي شود. خروج سي. پي. اچ. ها هنگام انقال به سرخ (هنگاميكه فوتون در حال فرار از ميدان گرانشي است) و ورود آنها هنگام انتقال به آبي صورت مي گيرد.

با فرض اينكه يك فوتون از تعدادي سي. پي. اچ تشكيل شده كه اين سي. پي. اچ ها داراي اسپين هستند و بر اثر تماس يكديگر را مي رانند، آنگاه مي توان پذيرفت كه با افزايش چگالي سي. پي. اچ. در ساختمان فوتون، احتمال برخورد آنها نيز افزايش مي يابد و علاوه بر آن طي شدن مسافت طولاني توسط فوتون (يا گذشت زمان بيشتر) نيزاحتمال خروج سي. پي . اچ را افزايش مي دهد .

فرض كنيم يك فوتون گاما از تعداد n سي. پي. اچ. تشكيل شده كه با طي كردن مسير d1 در فضا يك عدد سي. پي. اچ. از آن خارج مي شود. بنابراين براي فوتون دلخواه كه از تعداد n1 سي. پي. اچ. تشكيل شده است، احتمال خروج P(exit) , cph سي. پي. اچ. از فوتون در فاصله ي d1 برابر خواهد شد با :



و الزاما n1 < n

آنگاه براي مسير دلخواه d خواهيم داشت :



دريك تابش پر انرژي مانند پرتو گاما به علت بالا بودن چگالي سي پي اچ هاي موجود درفوتون هاي آن نسبت به يك تابش با انرژي كمتر مانند تابش ماكروويو خروج سي پي اچ ها از شدت بيشتري برخوردار است زيرا تراكم سي پي اچ ها موجب افزايش تداخل اسپيني (برخورد) سي پي اچ ها شده و به دنبال آن احتمال خروج افزايش مي يابد. بر اساس اين ديدگاه يكي از دلايل قرمز گرايي خطوط طيفي ستار گان و كهكشان هاي دور دست ناشي از تحليل انرژي نور ارسالي از آنها مي باشد كه با افزايش فاصله اين تحليل انرژي نيز افزايش مي يابد و به دنبال آن طول موج تابش دريافت شده نسبت به طول موج اوليه بيشتر خواهد شد..بنابراين هرچه چشمه ي گسيل دهنده ي تابش در فاصله ي دورتري از ما قرار داشته باشد احتمال خروج سي پي. اچ. هاي بيشتري وجود خواهد داشت.

با اين نگاه جديد به انتقال به قرمز طيف ستارگان و كهكشانها از ديد سي. پي .اچ وجود مقوله ييچيده ي انرژي تاريك كه هنوز توضيح قابل قبولي براي آن داده نشده، ديگر غير ضروري به نظر مي آيد و انتقال به قرمز را نمي توان تنها ناشي از انبساط جهان دانست. انبساطي كه به موجب آن كهكشان ها با حجم عظيمي از ماده با سرعتي بسيار بالا در حال فرار هستند.

با توجه به فرض خروج سي پي اچ است كه تابش زمينه به عنوان حالتي خاص از افزايش طول موج تابش هاي كيهاني مورد توجه قرار مي گيرد نه بازمانده اي از انفجار بزرگ.

توضيح سي. پي. اچ

نگرش جالب و تحسين برانگيز دوست عزيز جناب آقاي قاسم رضايي راد موجب خوشحالي است كه ايشان درك عميقي از نظريه سي. پي. اچ. پيدا كرده اند. ضمن تاييد اين ديدگاه لازم مي دانم متذكر شوم كه با هر انفجاري در جهان اسپين سي. پي. اچ. ها به حركت انتقالي تبديل مي شود و اين خود نيز مي تواند موجب دور شدن كهكشانها گردد. اما انتقال به قرمز را نمي توان تنها ناشي از انبساط جهان دانست. هرچند دلايل زيادي در مورد انتقال به قرمز نور متساعد شده از كهكشانها ارائه شده است، اما نگرش آقاي رضايي راد با توجه به ساختمان فوتون و نظريه سي. پي. اچ. نخستين تحليل در اين زمينه محسوب مي شود

پيشرفت روز افزون ايشان را آرزومندم

حسين جوادي

منبع : سي پي اچ تئوري

 
Copyright © 2003-2005 by HUPAA, All rights reserved. www.hupaa.com

استفاده از مطالب هوپا با ذكر عنوان منبع اصلي و نقل از هوپا مجاز مي باشد.

Web master: Ashkan Arefi ashkan@arefi.ir


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

تاريخچه نجوم

5 

وب سايت فيزيک مهندس جمشيد مختاری

تلفن  ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

تاريخچه نجوم

نوشته: مرضيه عرب بهمني

علم نجوم چيست ؟

نجوم مطالعه مواد است و مقدمه ايست درباره فرايند بوجود آمدن آنچه در آنسوي جو زمين است كه اين جهان ، آسمان و گوي آسمان را از اتم هاي كوچك تا گيتي وسيع شامل مي شود . منجمان اجرام آسماني مانند سيارات ، ستاره ها ،ستاره هاي دنباله دار ، كهكشانها، سحابيها و مواد بين كهكشانها را مطالعه مي كنند . براي اينكه چگونگي تشكيل شدن ، چگونگي بوجود آمدن و منسب هر كدام را مشخص مي كنند و اينكه چگونه بر يكديگر تاثير مي گذارند و چه اتفاقي ممكن است براي آنها بيفتد .

بخشي از جهان ما ، زمين وانچه در آن اتفاق مي افتد اختر شناسي را شامل مي شود ،در واقع زمين آزمايشگاه ماست و هرچه كه درباره جهان مي دانيم از آنچه از زمين مي توانيم ببينيم و دريابيم ويا تصور كنيم سرچشمه گرفته است.

چگونه علم نجوم بوجود آمد؟

قبل از اختراع تلسكوپ ، در نزديكي قرن هفدهم ،نجوم بر مبناي مشاهده با چشم غير مسلح پايه گذاري شده بود. در ابتدا مردم از محل ستاره ها و سيارات در آسمان نقشه تهيه مي كردند . متمدن ترين ها براي نقشه برداري آسمان نظام داشتند و ما مي دانيم كه امروزه نجوم از نظريات يونانيان باستان سرچشمه مي گيرد .

در سال 150 ميلادي يك منجم و رياضيدان يوناني به نام كلوديوس بطلميوس يك رساله در باره علم نجوم نوشت . او در آن 48 گروه ستارهاي كه صورت فلكي ناميده مي شدند را فهرست كرد ، مانند جبار ، برساووش و....كه بيشتر از اسامي اساطير گرفته شده اند . همانطور كه ما هنگام نگاه كردن به ابرها ، آنها را به اشكالي از اجسام آشنا تصور مي كنيم ،همانگونه بطلميوس در گروهبندي ستارگان اشكال آشنا را مشاهده كرد. همچنين بطلميوس متوجه شد كه به نظر ستارگان در سر تاسر آسمان حركت مي كنند او گفت كه تمام اجرام آسماني به دور زمين كه مركز جهان بي حركت ايستاده حركت مي كنند . اين نظريه علمي براي قرنها پذيرفته شده بود . تئوري بطلميوس راجع به جهان طرح زمين مركز ناميده شد زيرا در آن زمين در مركز عالم قراردارد.

چه موقع كشف شد كه زمين بدور خورشيد مي چرخد ؟

قبول اين واقعيت مدت ها طول كشيد . در سال 1543 ميلادي يك منجم لهستاني به نام نيكلاس كوپرنيك De Revolutionibus را منتشر كرد كه مشخص مي كرد سيارات به دور خورشيد گردش مي كنند اما نظريه او با تعليمات كليساي كاتوليك مغايرت داشت و كليسا قدرتمندترين سازمان اجتماعي و سياسي آن زمان بود . عقيده هايي مانند طرح خورشيدمركزي كه در جهان تفكر بديع بودند سزاوار كيفر مرگ بودند . بنابراين اگرهم تعدادي ديگر ازمنجمان طرح كپرنيك را مي پذيرفتند از تصديق كردن آن هراس داشتند . در سال1632 گاليلئو گاليله ، يكي از برجسته ترين منجمان در طول تاريخ ، سرانجام يك كتاب در حمايت از نظريه كپرنيك منتشر كرد . كليساي كاتوليك روم گاليله را براي محاكمه به خاطر بدعت گذارن احضار كرد و اين منجم براي برگشتن از حرفش يا مرگ حق انتخاب داشت . گاليله دست از عقيده خود كشيد اما كليسا از پذيرفته شدن طرح خورشيد در عرف نمي توانست جلوگيري كند(در سال 1992كليساي كاتوليك روم رسما با گاليله و كپرنيك موافقت كرد.)

چطور منجمان سريعايك ستاره را از ديگران تشخيص مي دهند؟

منجمان علاوه بر نقشه موقعيت ستارگان در آسمان تععن كردند كه كدام ستاره از ديگر ستارگان پرنورتر است . يك منجم يوناني به نام هيپاركوس جد بطلميوس ابتدا ستارگان را بر اساس روشنايي اشان طبقه بندي كرد . اوششطبقه روشنايي را با قدر شان ليست كرد (قدر يعني درخشش يك ستاره كه بر روي زمين نمايان مي شود . قدر يك ستاره تا حد زيادي در تعيين اينكه چقدر از زمين فاصله دارد موثر است ) هيپاركوس 20 ستاره از قدر اول را طبقه بندي كرد و ستارگان ضعيف يعني آنهايي كه با چشم غير مسلحديده مي شوند را در شش قدر طبقه بندي كرد.

گاليلئو گاليله

گاليله در پيزاي ايتاليا در 1564 در اواسط دوره رنسانس متولد شد . گاليله فقط اولين كسي كه تلسكوپ را روي ستارگان متمركز كرد نبود ، او همچنين ديدگاه متفاوتي نسبت به جهان ايجاد كرد . گاليله استاد نجوم ، رياضي ، فيزيك ، فلسفه و تبليغات بود . تصور او (و احتمالا واقعيت ) از يك نبوغ ذاتي بود : زيرك شوخ و اما زننده بود . مردم مهم انجمن او را جستجو مي كردند - تا وقتي كه كار منفور و خطرناك حمايت از ديدگاه خورشيد مركزي كپرنيك راجع به منظومه شمسي رادر كارهايش انتشار داد:

ما اين حقيقت را پذيرفتيم كه خورشيد در مركز منظومه شمسي است و ما ممكن است گفته باشيم ((هركس ميداند كه خورشيد به دور زمين مي چرخد وفقط تعداد كمي دانشمند ديوانه فكر ميكنند غير از اين است.))

در سال 1543 نيكولاس كوپرنيكوس رساله پيشنهادي اش را كه تمام سيارات به انظام زمين به دور خورشيد مي چرخند منتشر كرد .اين پيشرفت غير منتظره براي عده اي به طور محرمانه خوشايند بود برا قدرتمندترين دولت اروپا در آن زمان -كليساي كاتوليك روم - در وضع موجود مسلما منفعتي وجود داشت . با اين همه عقايد نظام -و توانايي اش - رويه زمين مركزي در جهان باقي ماند.

گاليله به طور آشكارا از ديدگاه جهاني كپرنيكوسدر مقابل كليسا حمات كرد . روش رهبر كليسا با ديگر بدعت گذاران ناديده گرفتن آنها يا آسيب رساندن به آنها با برخي شرايط بود . اماكليسا نمي توانست گاليله را ناديده بگيرد .

در سال 1634 گاليله به دادگاه كليسا آورده شد و ادعا كرد كه دست از عقايد بدعت گذارانه اش درباره منظومه شمسي برداشته است .

روبه رو شدن با شكنجه و مرگ ، گاليه را وادار به تسليم شدن كرد . او هنگاميكه اتاق محاكمه را ترك كرد - زير لب- گفت بي اعتنا به آنچه مجبور به گفتن شده بود ادعا كرد كه زمين هنوز به دور خورشيد مي چرخد.

گاليله بقيه عمر خود را در زير شيرواني خانه اي تا سال 1642 گذراند 355 سال بعد در سال1992 كليسا رسما طرح كپرنيك را در مورد متظومه شمسي پذيرفت.

منبع : www.hupaa.com

 
Copyright © 2003-2005 by HUPAA, All rights reserved. www.hupaa.com

استفاده از مطالب هوپا با ذكر عنوان منبع اصلي و نقل از هوپا مجاز مي باشد.

Web master: Ashkan Arefi ashkan@arefi.ir


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

تشکيل منظومه شمسی

6

وب سايت مهندس جمشيد مختاری 

تلفن  ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

نحوه تشكيل منظومه شمسي

خورشيد ما كمي بيش از چهار و نيم ميليارد سال پيش تشكيل شده است. خورشيد ما نيز مثل هر ستاره ديگري در جهان به شكل توده در هم پيچيده اي از ابرهاي گازي كه عمدتا از هيدروژن و هليم تشكيل شده بود به وجود آمده اما خرده ريزه هايي كه از انفجار ساير ستاره ها باقي مانده بودند، غبارهاي بسيار ريز كيهاني كه از عناصر سنگين تر همانند كربن، اكسيژن، آلومينيوم، كلسيم و آهن تشكيل شده بودند، نيز در سرتاسر اين ابرها پراكنده بودند. اين ذرات گرد و غبار كه حتي از ذرات غباري كه لبه پنجره مي نشيند، كوچك تر است، به عنوان نقاط تجمع در سحابي خورشيدي عمل مي كند. ساير موارد از جمله يخ، دي اكسيد كربن منجمد، دور اين نقاط گردهم مي آيند و بدين ترتيب اين ذرات كم كم بزرگ و بزرگ تر شده و به اجرامي به اندازه يك دانه شن، يك صخره و نهايتا يك تخته سنگ تبديل مي شوند. طي چند ميليون سال، تريليون ها تريليون قطعه يخي، سنگ ريزه و اجرام فلزي در اطراف خورشيد جوان گردهم مي آيند. طي ربع ميليارد سال بعد بسياري از اين اجسام در يكديگر ادغام شده و بدين شكل سيارات بزرگ ، اقمار، سيارك ها و اجرام موجود در كمربند كوئيپر به وجود مي آيند. (براي كسب اطلاعات بيشتر مي توانيد به مقاله tightening our kuiperbelt كه در شمار فوريه 2003 نشريه Natural History به چاپ رسيده است مراجعه كنيد.) اجرام كوچكتري كه حول خورشيد در حال چرخشند، طي مدت هاي طولاني كه از تشكيل آنها گذشته است، چندان تغيير نكرده اند.

بعضي وقت ها يكي از اين قطعات سرگردان كه باقيمانده هاي تشكيل سيارات محسوب مي شوند با سطح زمين برخورد مي كنند. هنگامي كه قطعات با زمين برخورد كنند، شهاب سنگ ناميده مي شوند. مجموعه داران شهاب سنگ ها را برحسب ميزان جلب توجهشان قيمت گذاري مي كنند، اما اخترشناسان اين اجرام را با توجه به تاريخ شان ارزش گذاري مي كنند. همانطور كه سنگواره هاي گياهان و جانوران، داستان حيات در زمين را ثبت مي كنند، اين اجرام نيز داستان منظومه شمسي را در سال هاي اوليه آن ثبت كرده اند. بعضي اوقات نيز اين امكان وجود دارد كه از آنها براي بررسي تاريخ شكل گيري منظومه شمسي استفاده كنيم. در تحقيقات جديد كه توسط شوگوتاچيبانا (Shogo Tachibana) و گري هاس (gary Houss) در دانشگاه ايالتي آريزونا انجام شده است نيز دقيقا همين كار صورت گرفته است؛ يعني آنها با بررسي آهن راديواكتيو - يا به عبارت بهتر - تحقيق روي دوتا از قديمي ترين شهاب سنگ هاي شناخته شده، توانستند گام ديگري به شناخت حوادثي كه به تولد خورشيد منجر شد، بردارند. آهن موجود در زمين راديواكتيو نيست، يا حداقل در حال حاضر راديواكتيو نيست. بيش از 90 درصد آهني كه در زندگي روزمره با آنها سروكار داريم، از جمله آهني كه در ساختمان ها به كار مي رود يا آهن موجود در كلم بروكسل و خون، حاوي 26 پروتون و 30 نوترون است. ساير اتم هاي آهن نيز حاوي 28، 31 يا 32 نوترون است. انواع مختلف يك عنصر كه ايزوتوپ ناميده مي شوند، توسط اختلافي كه در تعداد نوترون هاي هسته آنها وجود دارد، از يكديگر متمايز مي شوند، اما براي نامگذاري آنها مجموع تعداد نوترون ها و پروتون هاي هسته ذكر مي شود؛ بنابراين انواع مختلف آهن به صورت آهن 56 يا آهن 58 و غيره نامگذاري مي شود.

تمام اين ايزوتوپ هاي آهن از لحاظ راديواكتيوي پايدارند. ايزوتوپ هاي ديگري نيز از آهن وجود دارند اما پايدار نيستند. طي زمان اتم هاي سازنده ايزوتوپ هاي ناپايدار به طور خودبه خود ذرات زير اتمي را از هسته خود منتشر مي كنند. اين فرآيند (كه تلاشي هسته اي ناميده مي شود) باعث تغيير در تعداد پروتون ها و نوترون هاي موجود در هسته مي شود و بدين ترتيب يك ايزوتوپ به ايزوتوپ ديگر يا حتي به عنصر متفاوت ديگري تبديل مي شود. در نهايت نيز ايزوتوپ ناپايدار مورد نظر از بين مي رود. از سرعت تلاشي راديواكتيو مي توان به عنوان ساعتي براي تعيين زمان حوادث مهمي كه در تاريخ زمين يا منظومه شمسي روي داده است، استفاده كرد. حداقل به طور نظري، مي توان به اندازه گيري نسبت ايزوتوپ هاي راديواكتيو ويژه به محصولات پايداري كه طي تلاشي بعضي عناصر به وجود مي آيد، دريافت كه از زماني كه جسم آخرين بار از گونه هاي راديو اكتيو غني شده است، چه مدت زماني مي گذرد با توجه به اين نكته كه هركدام از ايزوتوپ هاي راديواكتيو با سرعت ثابتي كه ويژه آن ايزوتوپ است، تجزيه مي شود، سرعت تجزيه را مي توان بر حسب مفهوم «نيمه عمر بيان كرد. نيمه عمر نشان دهنده مدت زماني است كه طول مي كشد يك ايزوتوپ ويژه تجزيه شده و به ايزوتوپ پايدارتر خود تبديل شود. اندازه گيري هايي كه با استفاده از ايزوتوپ هاي با عمر كوتاه همانند كربن 14 كه داراي نيمه عمر حدود 700/5 سال است، مي تواند تاريخ آثار تمدن هاي اوليه بشري را كه در تحقيقات باستانشناسي به دست مي آيد، نشان دهد.

اما اندازه گيري هاي صورت گرفته توسط ايزوتوپ هاي با نيمه عمر طولاني تر، همانند اورانيم 238 كه نيمه عمري حدود 5/4 ميليارد سال دارد مي توانند تاريخ تشكيل صخره ها، سيارات و ستارگان را بيان كنند. آهن 60 كه ايزوتوپ راديواكتيو با نيمه عمر حدودا 5/1 ميليون سال است طي انفجارهايي كه در ستارگان بسيار سنگين يا ابر نواختر (Supernova) روي مي دهد، به وجود مي آيد. از آنجايي كه منشا اين ايزوتوپ منحصر به فرد است، مي توان از اين خاصيت مفيد براي درك رويدادهاي كيهاني استفاده كرد. تاجيبانا و هاس نسبت ايزوتوپي حدود ده نمونه كوچك كه از دو شهاب سنگ قديمي تهيه شده بود را اندازه گيري كردند. اين دو جرم كه به خاطر مكاني كه در آن يافت شده اند، بيشانبور و كريمكا ناميده مي شوند (اولي در هند و دومي در اوكراين به دست آمده اند) به دسته اي از اجرام تعلق دارند كه طي چند ميليون سال تولد خورشيد تشكيل شده اند. تمام آهن 60 موجود در دو نمونه شهاب سنگ مدت ها پيش از بين رفته و به كبالت 60 راديواكتيو تبديل شده است. كبالت 60 راديواكتيو هم به نوبه خود به اتم پايدار نيكل 60 تبديل شده است.

تاجيبانا و هاس با آزمايشاتي كه روي ذرات مواد معدني موجود در شهاب سنگ ها انجام دادند، دريافتند مقدار اضافي قابل توجهي از نيكل 60 در نمونه موجود است كه اين نكته نشان دهنده آن است كه آهن 60 زماني در اين نمونه ها وجود داشته است. اين محققين با استفاده از ساير عناصر و ايزوتوپ ها، به عنوان ساعت مرجع تاريخ آهن 60 را رديابي كرده و دريافتند كه در سحابي خورشيدي اوليه به ازاي هر يك ميليارد (109) اتم پايدار آهن 56 حدود 300 اتم آهن 60 داشت. شايد اين عدد بسيار كوچك به نظر برسد اما بايد گفت اين عدد ده برابر نسبت ايزوتوپ هايي است كه فعلا در گازهاي بين ستاره اي كهكشان راه شيري وجود دارد. اين مقدار اضافي از آهن 60 درابتداي تشكيل منظومه شمسي رازهاي زيادي در مورد منشا كهكشان ما بيان مي دارد.

اخترشناسان مي دانند كه خورشيد از ابرگازي شكلي حاصل شده است. علاوه بر آن مي دانيم كه عاملي باعث شده است تا اين توده ابر به چنان چگالي براني برسد كه به تشكيل خورشيد منجر شده است. اما پرسش اين است كه آن حادثه اوليه چه بوده است؟ طبق مدلي كه پيش از اين ارائه شده است، امواج انفجار ناشي از ابر نواخترها مظنون اصلي اين رويداد است. ميزان آهن 60 موجود در اين دو شهاب سنگ قديمي دلايل جديدي در تأييد اين نظر فراهم مي كند. احتمالا لايه هاي در حال انبساط مواد ستاره اي كه حاوي اتم هاي آهن 60 حاصل از انفجار ابر نواخترها بودند، هسته هاي اوليه ابرهاي خورشيدي را تشكيل دادند و به همين دليل حاوي اين ساعت هاي آهن راديواكتيو هستند. در همان زمان، نيروي اوليه لازم براي تشكيل خورشيد منظومه شمسي و نهايتا زمين فراهم شده است.

منبع :شرق و ملاصدرا

 


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

نقشه کل جهان

7

وب سايت مهندس جمشيد مختاری 

تلفن  ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴ 

 

نقشه كل جهان

استفن هاوكينگ

ترجمه: سليمان فرهاديان


ساده ترين تاريخ جهان در زمان موهومى به شكل كره اى مدور همانند سطح زمين است كه البته دو بعد بيشتر دارد. اين تاريخ تعيين كننده تاريخ جهان در زمان واقعى است كه آن را تجربه مى كنيم كه در آن همه نقاط فضا در جهان يكسان است و با گذشت زمان گسترش مى يابد. از اين لحاظ شبيه جهانى است كه در آن به سر مى بريم، اما سرعت انبساط آن بسيار زياد است و دائماً بيشتر مى شود. چنين انبساط شتاب دارى تورم ناميده مى شود زيرا اين فرآيند افزايش قيمت ها با سرعت فزاينده شباهت دارد.

معمولاً تورم در قيمت ها چيز بدى است، اما در مورد جهان بايد گفت كه تورم بسيار سودمند است. مقدار زياد انبساط ناهمگونى ها و ناهموارى هايى را كه احتمالاً در ابتداى جهان وجود داشت، برطرف كرده است. جهان همزمان با انبساط از ميدان گرانشى انرژى كسب كرده و مقدار بيشترى ماده توليد مى كند. انرژى مثبت ماده با انرژى منفى گرانشى كاملاً برابر بوده و در نتيجه انرژى كل برابر صفر مى شود. وقتى كه اندازه جهان دو برابر مى شود، هم انرژى ماده و هم انرژى گرانشى دو برابر مى شود، در نتيجه دو برابر صفر باز هم صفر مى شود. اى كاش دنياى بانكدارى هم همين قدر ساده بود.

اگر تاريخ جهان در زمان موهومى كره اى كاملاً مدور بود، تاريخ متناظر با آن در جهان واقعى جهانى مى شد كه به انبساط تورمى خود تا هميشه ادامه مى داد. هنگامى كه جهان در حال تورم است، ماده نمى توانست گردهم آمده و كهكشان ها، ستارگان و حيات نمى توانست شكل بگيرد، چه رسد به آنكه موجودات هوشمندى همانند ما به وجود آيند. بنابراين اگر چه تاريخ هاى چندگانه تاريخ جهان در زمان موهومى را به شكل كره هايى كاملاً مدور مجاز مى داند اما اين تاريخ ها چندان مناسب نيستند. با اين همه تاريخ هايى از زمان موهومى كه قطب جنوب كره ها تا حدودى مسطح است، مناسب تر به نظر مى رسد.

در اين مورد تاريخ متناظر در زمان واقعى در ابتدا به حالت شتاب دار و تورمى منبسط مى شود اما پس از آن انبساط كندتر شده و كهكشان ها شكل مى گيرند. براى ايجاد حيات هوشمند، بايد ميزان مسطح بودن در قطب جنوب بسيار جزيى باشد. اين نكته به معناى آن است كه انبساط اوليه جهان بسيار عظيم بوده است. ركورد تورم پولى بين دو جنگ جهانى در آلمان روى داد كه طى آن قيمت ها ميليارد ها برابر شد. اما ميزان تورمى كه مى بايست در جهان رخ داده باشد، حداقل ميليارد ميليارد ميليارد برابر آن است.

به دليل اصل عدم قطعيت، اينگونه نيست كه فقط يك تاريخ جهان داراى حيات هوشمند باشند. بلكه تاريخ ها در زمان موهومى دسته كاملى از كره هايى با تغيير شكل هاى جزيى را در بر مى گيرد كه هر كدام از آنها متناظر با تاريخى در زمان واقعى است كه در هر كدام از آنها جهان براى مدتى طولانى (ولى نه نامحدود) متورم مى شود. اكنون مى توان پرسيد كدام يك از اين تاريخ هاى مجاز از همه محتمل تر است. معلوم شده است كه محتمل ترين تاريخ ها كاملاً صاف و يكدست نيستند، بلكه برجستگى ها و فرورفتگى هاى كوچكى دارند. برجستگى ها و فرورفتگى هاى محتمل ترين تاريخ ها واقعاً كوچك است. ميزان انحراف از صاف و يكدست بودن در حدود يك در صدهزار است با اين همه به رغم اينكه اين ناهموارى ها بسيار كوچكند، توانستيم آنها را به صورت تغييرات كوچك در ريز موج هايى (Microwave) كه از جهت هاى گوناگون فضا به سوى ما مى آيند، مشاهده كنيم. ماهواره اكتشافى پس زمينه كيهانى (COBE) در سال 1989 به فضا پرتاب شد و نقشه ريزموج آسمان را تهيه كرد. رنگ هاى مختلف نشان دهنده دما هاى متفاوت است، اما كل گستره تغيير دما از قرمز تا آبى فقط حدود ده هزارم درجه است. با اين حال همين تغييرات در مناطق مختلف جهان آغازين با جاذبه شديد گرانشى در مناطق چگال تر كافى بود تا در نهايت مانع انبساط بيشتر آنها شده و تحت اثر گرانشى خود رمبيده شده و كهكشكان ها و ستارگان را به وجود آورند. بنابراين نقشه كوبه، حداقل اصولاً، طرحى از تمام ساختار هاى جهان است.

The Universe In A Nutshell, 2001, S. Hawking Bantam Press

منبع :www.sharghnewspaper.com

 
Copyright © 2003-2005 by HUPAA, All rights reserved. www.hupaa.com

استفاده از مطالب هوپا با ذكر عنوان منبع اصلي و نقل از هوپا مجاز مي باشد.


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

تاريخ نجوم

8

وب سايت مهندس جمشيد مختاری 

تلفن  ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴ 

 

تاريخ‌ نجوم

امير محمد گميني

نجوم‌ دورة‌ اسلامي‌


اعراب‌ پيش‌ از اسلام‌ در نجوم‌ محاسباتي‌ و پيش‌ بيني‌ وضعيت‌ افلاك‌ تبحري‌ نداشتند و دانش‌ آنان‌ محدود مي‌شد به‌ جهت‌ يابي‌ از طريق‌ ستارگان‌ و منازلي‌ كه‌ براي‌ ماه‌ معين‌ نموده‌ بودند. بقيه‌ دانش‌ايشان‌ از نجوم‌ مربوط‌ به‌ پيش‌ گويي‌هاي‌ جوي‌ و طالع‌ بيني‌ بوده‌است‌. اواخر قرن‌ دوم‌ هجري‌ شروع‌ آشنايي‌ مسلمانان‌ با فلسفه‌ و علوم‌ يونانيان‌ از غرب‌ و رياضيات‌، فلسفه‌ و عرفان‌ هند و ايران‌ از شرقِ بوده‌ است‌. خلفاي‌ عباسي‌ اهتمام‌ زيادي‌ در حمايت‌ از نهضت‌ ترجمه‌ آثار خارجي‌ داشتند و هر چند به‌ نظر مي‌رسد خلفا، در تشويق‌ نهضت‌ ترجمه‌ به‌ دنبال‌ اهداف‌ سياسي‌ خود بوده‌اند، چرا كه‌ با پرداختن‌ به‌ فلسفة‌ يوناني‌ و عرفان‌ شرقي‌ وامتزاج‌ آنها با علوم‌ قرآني‌، مي‌توانستند داعيان‌ حقيقي‌ خلافت‌ راهرچه‌ بيشتر در حاشيه‌ قرار دهند. ولي‌ دانشمندان‌ آن‌ دوره‌ نه‌ براي‌ قرب‌ به‌ خلفا، بلكه‌ براي‌ ارزشي‌ كه ‌در علومي‌ مانند نجوم‌ و رياضيات‌ يافته‌ بودند و همچنين‌ نيازهاي‌ كاربردي‌ به‌ نجوم‌ (براي‌ شمار زمان‌) و رياضيات‌ و هندسه‌، ذوقِ وشوقِ بسياري‌ نسبت‌ به‌ اين‌ علوم‌ درخود احساس‌ مي‌نمودند."بتّاني‌" يكي‌ از منجمين‌ سخت‌ كوش‌ آن‌ دوره‌ مي‌گويد، "در نهادآدمي‌، طبعي‌ وجود دارد كه‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ حقيقت‌ اشياء كوتاهي‌ مي‌كند، ولي‌ ميتوان‌ با بحث‌ كوشي‌ و خويشتن‌ داري‌، مخصوصاً به‌ روزگار دراز، آن‌ را از ميان‌ برد. درستي‌ نظر و به‌ كار انداختن‌ انديشه‌ و بردباري‌ بر رسيدن‌ به‌ چيزها البته‌ هر اندازه‌ دشوار باشد، به‌ طبع‌ آمدمي‌ مدد مي‌رساند. و ماية‌ نيكبختي‌ مي‌شود و كمي‌ بردباري‌ و تنبلي‌ و شيفتگي‌ بر خود نمايي‌ در نزد پادشاهان‌ به‌ بهانة‌اينكه‌ به‌ چيزي‌ دست‌ يافته‌ است‌ كه‌ دسترسي‌ به‌ آن‌ ممكن‌ نيست‌، ماية‌ خزلان‌ است‌. از بزرگترين‌ دانشها از حيث‌ مقام‌ و دلچسب‌ترين‌ و جانفروزترين‌ علوم‌ كه‌ سخت‌ باعث‌ تيزي‌ فكر ونظر مي‌شود و عقل‌ را پرورش‌ ميدهد، پس‌ از علوم‌ ديني‌، كه‌ نداشتن‌ آن‌ بر آدمي‌ روا نيست‌، علم‌ صناعت‌ نجوم‌ است‌."

در آن‌ زمان‌، گفته‌ مي‌شد كه‌، سه‌ دانش‌ وجود دارد. فقه‌ براي‌ دين‌، طب‌ براي‌ تن‌، و نجوم‌ براي‌ زمان‌.

مسلمانان‌ در زمان‌ نهضت‌ علمي‌ خود به‌ چيزي‌ نيازمند بودند كه ‌آنان‌ را به‌ پژوهش‌ كامل‌ در مسائل‌ نجومي‌ رهبري‌ كند، كتابهايي‌ كه‌آنان‌ را به‌ انديشيدن‌ و ملاحظه‌ كردن‌ برانگيزاند و به‌ رسيدن‌ به ‌شناخت‌ علتهاي‌ ظواهر و نمودها تحريك‌ كند، و شوِق دست‌يافتن‌ به‌ علم‌ نجوم‌ به‌ خاطر جلالت‌ قدر آن‌، و نه‌ به‌ خاطر منافع‌ مادي‌ كه‌ از آن‌ حاصل‌ مي‌شود، در جان‌ ايشان‌ بيدار كند. از خوشبختي‌ به‌ كتابهاي‌ يونانيان‌ دست‌ يافتند. ازجمله‌ كتاب‌ اصول‌ اقليدس‌. كتاب‌ المجسطي‌ بطليموس‌ كه‌ طريقة‌ تطبيق‌ و استعمال‌اين‌ براهين‌ را در حركات‌ آسماني‌ و چگونگي‌ رصد كردن‌ و لزوم‌ مداومت‌ بر اين‌ كار را به‌ ايشان‌ نشان‌ داد.

ارتباط‌ بعضي‌ احكام‌ شريعت‌ با مسائل‌ نجومي‌، سبب‌ توجه‌ بيشترمسلمانان‌ به‌ شناسايي‌ امور آسماني‌ شد و حتي‌ علماي‌ ديني‌ را برآن‌ داشت‌ كه‌ سودمندي‌ آنچه‌ به‌ نام‌ قسمت‌ محاسباتي‌ علم‌ نجوم‌ناميده‌ مي‌شود را مورد ستايش‌ قرار دهند. به‌ همين‌ دليل‌ جز گروه ‌اندكي‌ به‌ نكوهش‌ علم‌ نجوم‌ پرداختند. غزالي‌ يكي‌ از علماي‌ ديني‌آن‌ دوره‌ مي‌گويد:

"كساني‌ هستند كه‌ دانش‌ نجوم‌ را منكر مي‌شوند و چنان‌ مي‌پندارندكه‌ هرچه‌ در اين‌ باره‌ گفته‌ شده‌ برخلاف‌ شرع‌ است‌... در حالي‌ كه‌ در شرع‌ سخني‌ در نفي‌ يا اثبات‌ به‌ اين‌ علوم‌ نيست‌. ودر اين‌ علوم‌ تعرضي‌ به‌ علوم‌ ديني‌ نيست‌." توجه‌ نماييد كه‌ از همان‌ ابتداي‌ كار تعاليم‌ مذهبي‌ را از مسائل ‌علمي‌ جدا نمودند تا از بروز مشكلاتي‌ مانند آنچه‌ براي‌ گاليله‌ وامثالهم‌ اتفاِ افتاد، جلوگيري‌ كنند.

احكام‌ شرعي‌ دربارة‌ روزه‌، منجمان‌ را برآن‌ داشت‌ كه‌ دربارة‌ مسائل‌ دشوار و وابسته‌ به‌ شرايط‌ رؤيت‌ هلال‌ و احوال‌ شفق‌ به‌جستجو برخيزند و ضابطه‌ هايي‌ براي‌ پيش‌ بيني‌ رؤيت‌ پذيري‌ هلال‌ ماه‌ ارائه‌ نمايند. به‌ همين‌ جهت‌ در انجام‌ فعاليت‌هاي‌ رصدي‌و همچنين‌ محاسبات‌ نه‌ تنها ايراداتي‌ به‌ منظومة‌ بطليموس‌ وارد ساختند بلكه‌ روشهاي‌ تازه‌اي‌ آوردند كه‌ درميان‌ يونانيان‌ و وايرانيان‌ و هنديان‌ سابقه‌ نداشت‌.

نقد هيات‌ بطليموس‌:

به‌ دوران‌ ابن‌ سينا از جهاتي‌ به‌ دورانهاي‌ قبل‌تر مي‌رسد. به‌ عنوان ‌مثال‌ بنوموسي‌ (قرن‌ سوم‌) هم‌ بطليموس‌ با نقد مي‌كرد. منتها نه‌مدل‌ها را، بلكه‌ نقد از جنبة‌ رصد و تصحيح‌ داده‌هاي‌ رصدي‌ يامثلاً عبدالرحمان‌ صوفي‌، درمقدمه‌ي‌ كتاب‌ صورالكواكب‌ ايراداتي‌بر بطليموس‌ مي‌گيرد، كه‌ موضع‌ بعضي‌ ستارگان‌ را با دقت‌ تعيين‌ننموده‌ است‌.

مي‌بينيم‌ كه‌ از دوران‌ ابن‌ هيثم‌ و ابن‌ سينا، نقد جنبه‌هاي‌ خاصي‌ از مدل‌هاي‌ بطليموسي‌ آغاز مي‌شود. نوشتن‌ كتابي‌ به‌ نام‌ "تذكرة‌ٌ في‌علم‌ الهيئه‌" به‌ اوج‌ خود مي‌رساند. اين‌ كتاب‌ حاوي‌ مدل‌ هايي‌ بو دمتفاوت‌ با مدلهاي‌ استاندارد بطليموسي‌.

تذكره‌ سي‌ فصل‌ است‌ و فقط‌ يك‌ فصل‌ آن‌ به‌ مدل‌هاي‌ غيربطليموسي‌ اختصاص‌ دارد. به‌ قول‌ خواجه‌ نصير طوسي‌ اين‌ كتاب‌حكاية‌ يا روايتي‌ از المجسطي‌ است‌. يعني‌ المجسطي‌ را به‌ طريق‌خاصي‌ - از ديدگاه‌ هيات‌ - توضيح‌ ميدهد. يعني‌ در پي‌ القاي‌ تصويري‌ بزرگ‌ مقياس‌ از عالم‌ است‌. در اين‌ سنت‌ هيات‌ نويسي‌ بود كه‌ نخستين‌ شكلها بر بطليموس‌ وارائه‌ مدل‌هاي‌ غير بطليموسي‌ آغاز شد. اهداف‌ منجمي‌ مانند ابن‌هيثم‌ طوسي‌ درنقد هيات‌ بطليموسي‌ اين‌ بود كه‌ تلاش‌مي‌كردندعلمي‌ پديد آورند كه‌ در آن‌ سازگاري‌ و انسجام‌ باشد. درهيات‌ بطليموسي‌ تناقضهايي‌ وجود دارد. مسائلي‌ مانند نقطة‌ معدل‌المسير كه‌ انسجام‌ هيات‌ بطليموسي‌ را بر هم‌ مي‌زنند و فهمشان‌ ازجنبة‌ فيزيكي‌ هم‌ دشوار بود.

منجمين‌ اسلامي‌ براي‌ ايجاد انسجام‌ در مدل‌هاي‌ نجومي‌ وآفريدن‌ علمي‌ كه‌ كامل‌ و سازگار باشد، به‌ ارائه‌ مدل‌هاي‌ جديدپرداختند.

ابن‌ شاطر از منجمين‌ پركار و بعد از طوسي‌ است‌. اهميت‌ ابن‌شاطر ازدو جهت‌ است‌: طراحي‌ و تكميل‌ آلات‌ نجوم‌، به‌ ويژه‌ساخت‌ ساعت‌ آفتابي‌ و اسطرلاب‌ و ديگري‌ نظرية‌ سياره‌اي‌ او. دراين‌ نظريات‌ تلاشهايي‌ براي‌ تكميل‌ فرضيه‌هاي‌ اخترشناسان‌پيشين‌ و پالايش‌ نظام‌ بطليموسي‌ از خطاها به‌ چشم‌ مي‌خورد ولي‌ضمن‌ انتقاد اغلب‌ نظريات‌ بطليموس‌، بر اساس‌ رصدها و الگوهاي‌مندرج‌ در "الزيج‌ الجديد" خود، نظريه‌اي‌ متفاوت‌ با بطليموس‌ارائه‌ كرده‌ است‌. ابن‌ شاطر حركت‌ خورشيد را از ديد زمين‌ به‌صورت‌ مجموع‌ حركتهاي‌ تدويري‌ در نظر گرفته‌ است‌ ولي‌ در اين‌منظومه‌ به‌ طور آشكار فلك‌ حامل‌ خارج‌ از مركز و فلك‌ معدل‌المسير را كه‌ در مدل‌ بطليموسي‌ آمده‌ حذف‌ كرده‌ و جاي‌ آنها را ازفلكهاي‌ تدوير درجة‌ دوم‌ استفاده‌ كرده‌ است‌ (شكل) هدف‌نهايي‌ وي‌ نه‌ اصلاح‌ مباني‌ نجوم‌ عملي‌، بلكه‌ بوجود آوردن‌ يك‌نظريه‌ سياره‌اي‌ است‌ كه‌ از حركات‌ يكنواخت‌ درمدارهاي‌ دايره‌اي‌فراهم‌ آمده‌ باشند درمورد خورشيد هيچ‌ مزيتي‌ از فلك‌ تدويراضافي‌ بدست‌ نياورد. در مورد ماه‌ اين‌ تمهيد جديد تا حدي‌ عيب‌نظرية‌ بطليموسي‌ را اصلاح‌ كرد. وي‌ با سوار نمودن‌ چند فلك‌ تدوير روي‌ هم‌ حركات‌ آسماني‌ را بدون‌ فلك‌ معدل‌ المسيرتوضيح‌ دهد.

امروزه‌ آشكار شده‌ است‌ كه‌ ارتباطي‌ ميان‌ مدل‌ اين‌ شاطر و مدل‌كپرنيكي‌ وجود دارد. نخستين‌ بار در سال‌ 1950 ميلادي‌ نظريه‌ي‌سيارة‌ ابن‌ شاطر مورد پژوهش‌ قرار گرفت‌ و معلوم‌ شد كه‌ الگوهاي‌وي‌ از نظر رياضي‌ با الگوهاي‌ كپرنيكي‌ يكي‌ است‌. تحقيفات ‌دربارة‌ ارتباط‌ بين‌ كپرنيك‌، ابن‌ شاطر و طوسي‌ و كشف‌ مدل‌هاي‌غير بطليموسي‌ هنوردر مراحل‌ اوليه‌ قرار دارد.

البته‌ به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ كنيد كه‌ بر سر يكي‌ دو مدل‌ نيست‌، بلكه‌مدل‌هاي‌ زيادي‌ وجود دارند كه‌ متشابهند. علاوه‌ بر مدل‌هارهيافتهاي‌ مشابهي‌ هم‌ وجود دارد. در واقع‌ اين‌ سنت‌ هيات‌ را به‌صورت‌ ميراثي‌ در طرح‌ كپرنيك‌ مي‌بينيم‌ اين‌ هيات‌ جهان‌ اسلام‌ به‌عنوان‌ يك‌ زمينه‌ و بستر اهميت‌ زيادي‌ دارد. باوركردن‌ اين‌ مسأله‌مشكل‌ است‌ كه‌ كپرنيك‌ توانسته‌ باشد كه‌ اين‌ سنت‌ هفتصد ساله‌اي‌كه‌ منجمين‌ دوره‌ اسلامي‌ در تشريح‌ و تصحيح‌ مدل‌هاي‌ پيشين‌بوجود آوردند را به‌ تنهايي‌ در خلال‌ عمر خود پديد آورد. امروزه‌شكي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌ كه‌ كپرنيك‌ با نظريات‌ مسلمانان‌ به‌ طورگسترده‌اي‌ آشنايي‌ داشته‌ است‌. پس‌ مسئله‌ بدين‌ شكل‌ است‌ كه‌كپرنيك‌ وارث‌ سنت‌ ما قبل‌ خود بوده‌ است‌.

درتعبيري‌ از لرد راذرفورد، يكي‌ از پايه‌ گذاران‌ تئوري‌ اتمي‌جديد:


"اين‌ واقعيت‌ اشياء نيست‌ كه‌ كسي‌ به‌ تنهاي‌ به‌ كشفي‌ بزرگ‌ وناگهاني‌ نايل‌ شود. علم‌ گام‌ به‌ گام‌ پيش‌ مي‌رود و كارايي‌ هر كس‌ به‌پيشينيان‌ او وابسته‌ است‌. دانشمندان‌ بر انديشه‌هاي‌ يك‌ تن‌ تكيه‌نمي‌كنند. بلكه‌ از تركيب‌ هوشمنديهاي‌ هزاران‌ تن‌ بهره‌ مي‌گيرند.

از ديگر ابداعات‌ منجمين‌ اين‌ دوره‌، ساخت‌ اولين‌ رصد خانه‌هابود. رصدخانه‌هاي‌ سمرقند و مراغه‌ از دقيق‌ترين‌ رصدخانه‌هاي‌اين‌ دوره‌ بوده‌ است‌. رصد خانة‌ مراغه‌ كه‌ بعدها "تيكو براهه‌" رصدخانه‌ مشهورش‌ را از روي‌ آن‌ ساخت‌ تشنج‌ به‌ رسالات‌ و زيج‌ها(جداول‌ نجومي‌) و داده‌هاي‌ رصدي‌ بسياري‌ شد. زيج‌ ايلخاني‌نتيجه‌ كارهاي‌ او و شاگردانش‌ بوده‌ است‌.

شايد خالي‌ از لطف‌ نباشد كه‌ نامي‌ هم‌ از ابوسعيد سنجري‌ منجم‌ايراني‌ بريم‌. ولي‌ اقدام‌ به‌ ساخت‌ اسطرلابي‌ نمود و معروف‌ به‌زورقي‌ كه‌ امروزه‌ تنها آنچه‌ بيروني‌ دربارة‌ آن‌ گفته‌ در اختيار داريم‌:

"اساس‌ كار اين‌ اسطرلاب‌ آن‌ است‌ كه‌ زمين‌ و سيارات‌ متحرك‌ وستارگان‌ ثابت‌ باشد. اين‌ مشبهه‌اي‌ است‌ كه‌ حل‌ آن‌ دشوار است‌ واين‌ از روي‌ عجيب‌ مي‌نمايد كه‌ چگونه‌ چيزي‌ را پنداشته‌اند كه‌ حل‌آن‌ بسيار آسان‌ است‌ و ابن‌ سينا در كتاب‌ شفاء بطلان‌ آنرا اثبات‌نموده‌ است‌."

منجمين‌ دوره‌ اسلامي‌ فعاليت‌هاي‌ ارزشمندي‌ داشتند ولي‌ چراادامه‌ دهندگان‌ بعدي‌ ايشان‌ كساني‌ ديگر بودند؟ اي‌ كاش‌ منجمين‌ و فلاسفه‌ به‌ جاي‌ هدر دادن‌ ذهن‌ و وقت‌ خود در فلسفه‌ بافي‌هاي ‌مذهبي‌ و غير مذهبي‌، بيش‌ از اين‌ به‌ كار بر روي‌ مدل‌ها وفعاليت‌هاي‌ علمي‌ پرداخته‌ بودند تا به‌ جاي‌ سپردن‌ پرچم‌ علم‌ به‌دست‌ ديگران‌، خود وارث‌ خود باشند.

آگاهي‌ از سخت‌ كوشي‌ و استواري‌ پدرانمان‌ شايد به‌ ما نزد درس‌سخت‌ كوشي‌ و استواري‌ بدهد. گاهي‌ از عدم‌ آشنايي‌ خودم‌ ودوستانم‌ از اين‌ ميراث‌ فرخنده‌ احساس‌ شرمندگي‌ مي‌كنم‌ و فكرمي‌كنم‌ چگونه‌ ممكن‌ است‌ مردماني‌ نه‌ تنها از تاريخ‌ علمي‌ پدران‌خود آگاهي‌ نداشته‌ باشند، بلكه‌ تهمت‌ هايي‌ ناروا مبني‌ بر عدم‌انديشه‌ ورزي‌ صحيح‌ علمي‌ بر ايشان‌ وارد سازند. اميدوارم‌ علاقه‌به‌ تاريخ‌ علم‌ را در كنار عشق‌ به‌ علم‌ قرار دهيم‌. مطالعة‌ تاريخ‌ علم‌ بويژه‌ تاريخ‌ علوم‌ اجدادمان‌ نه‌ تنها در مااحساس‌ غرور آفريند، بلكه‌ تلقي‌ صحيح‌ آنها از علم‌ و دانش‌ آموزي‌رادر ذهن‌ و فكر و حرف‌هاي‌ ما خواهد نشاند.

منابع‌:

1 - طرح‌ فيزيكي‌ هاروارد، جلد دوم‌ ،فصل‌ 5

2 - فلسفة‌ علم‌، نيكولاس‌ كاپاله‌ي‌

3 - مجلة‌ نجوم‌ ،شماره‌ 61، صفحه‌ 8

4 - دايرة‌ المعارف‌ اسلامي‌


منبع :www.alacheegh.com

 
Copyright © 2003-2005 by HUPAA, All rights reserved. www.hupaa.com

استفاده از مطالب هوپا با ذكر عنوان منبع اصلي و نقل از هوپا مجاز مي باشد.

Web master: Ashkan Arefi ashkan@arefi.ir


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

پيدايش جهان از ديد امام جعفر صادق

9

وب سایت فیزیک مهندس جمشید مختاری 

تلفن ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

نظريه امام جعفر صادق در باب پيدايش جهان

مجمع مطالعات اسلامي استراسبورك

امام جعفر صادق راجع به بعضي از مسائل فيزيكي چيزهائي گفته كه از لحاظ تئوري كوچكترين تفاوت با نظريه بوجود آمدن جهان در اين عصر ندارد ويك دانشمند فيزيكي اين دوره وقتي تئوري  امام جعفر صادق را در مورد ايجاد دنيا ميخواند تصديق ميكند كه نظريه ايست مطابق با تئوري فيزيكي ايجاد دنيا در اين عصر.

هنوز نظريه مربوط به پيرايش جهان در كادر قانون علمي قرار نگرفته و هرچه گفته اند تئوري است و ممكن است صحيح باشد يا نادرست جلوه كند.

تئوری امام  جعفرصادق هم راجع به پيدايش دنيا همين طور است و در كادر قانون علمي قرار نگرفته تا اين كه بتوان آن را حقيقت غير قابل ترديد علمي دانست.

اما اين مزيت را دارد كه با اين كه در دوازده قرن قبل از اين ابراز شده يا تئوري جديد فيزيكي راجع به پيدايش دنيا مطابقه ميكند.

امام جعفر صادق راجع به دنيا چنين گفته است:

جهان از يك جرثومه بوجود آمد و آن جرثومه داراي دو قطب متضاد سبب پيدايش ذره گرديد و آنگاه ماده بوجود آمد و ماده تنوع پيدا كرد و تنوع ماده ناشي از كمي يا زيادي ذرات آنها ميباشد.

اين تئوري با تئوري اتمي امروزي راجع بوجود آمدن جهان هيچ تفاوت ندارد و دو قطب متضاد دو شارژ مثبت و منفي درون اتم است و آن دو شارژ سبب تكوين اتم گرديده و اتم هم ماده را بوجود آورده و تفاوتي كه بين مواد(يعني عناصر )ديده ميشود ناشي از كمي يا زيادي چيزهائي است كه درون اتم عناصر موجود ميباشد.

چند نفراز فيلسوفان يونان قديم كه در قرن ششم و پنجم قبل از ميلاد بسر مي‌بردند راجع به پيدايش دنيا نظرهائي ابراز كردند و (ذيمقراطيس )نظريه (اتم )را راجع به پيدايش دنيا ابراز كرد و بعيد نميدانيم كه امام جعفر صادق از تئوري فيلسوف يوناني راجع به پيدايش جهان اطلاع داشته و تئوري خود را با وقوف بر آن نظريه ها ابراز كرده است.

به احتمال قوي اگر امام جعفر صادق از نظريه فيلسوفان قديم يونان اطلاع داشته آن تئوريها از همان راه كه جغرافيا و هندسه وارد مدينه گرديد به آن شهر رسيده بود يعني از راه دانشمندان مصري از فرقه قطبي.

ميتوانيم فكر كنيم كه چون امام جعفر صادق از تئوري هاي دانشمندان قديم يوناني كه سيزده قرن يا دوازده قرن قبل از او ميزيسته اند راجع به پيدايش جهان اطلاع داشته توانسته آن تئوري ها را تكميل كند و راجع بوجود آمدن دنيا نظريه اي ابراز نمايد كه امروز علماي فيزيك آن را ميپذيرند و هنوز نتوانسته اند نظريه اي جالب توجه تر از نظريه آن مرد راجع به پيدايش دنيا بگويند.

در اين نظريه بر جسته ترين قسمت موضوع دو قطب متضاد است قبل از جعفر صادق فيلسوفان يونان و دانشمندان اسكندريه پي برده بودند كه در هستي اضداد وجود دارد و بعضي از آنها گفتند كه هر چيز را بايستي از ضد آن شنا خت.

اما در تئوری امام جعفر صادق تئوري مربوط با ضداد صريح بيان شده و اين صراحت نه در نظريه فيلسوفان قديم يونان وجود دارد و نه در نظريه دانشمندان مكتب علمي اسكندريه.

دانشمندان يونان و اسكندريه نظريه هاي خود را در مورد اضداد طوري بيان كرده اند كه گوئي ميخواسته اند راهي براي فرار داشته باشند و اگر دريافتندكه اشتباه كرده اند بتوانند گفته خود را پس بگيرند.

واضح است كه از اين جهت نظريه آنها به آن شكل ابراز شده كه اطمينان نداشتند كه اشتباه نميكنند.

ولی امام  جعفر صادق نظريه خود را صريح و بدون قيد و شرط بيان كرده و در تئوري او (اگر )و (اما )وجود ندارد و صراحت نظريه اش ثابت ميكند كه ميدانسته اشتباه نمينمايد و نميخواسته راه باز گشت را براي خود حفظ كند.

شيعيان ميگويند تمام چيز هائي كه امام جعفر صادق در مورد بوجود آمدن جهان و نجوم و فيزيك و عناصر و شيمي و رياضيات و چيزهاي ديگر گفت از علم امامت يعني علم لدني او بوده است.

اما مورخ نمي تواند علم امام جعفر صادق را لدني بداند و ديگر اين كه ترديد نداريم كه جعفر صادق قبل از اين كه خود شروع به تدريس كند مدتي تحصيل ميكرده و در جلسه درس پدرش حضور بهم ميرسانيده است و مورخ نميتواند مردي را كه مدتي تحصيل ميكرده داراي علم لدني بداند.

تصور ميكنيم كه حتي شيعيان هم انكار كنند كه امام جعفر صادق الفبا را از ديگران فرا گرفته بود و مردي كه الفبا و مقدمات ديگر را از سايرين فرا گرفته چگونه از نظر يك مورخ ميتوانيد داراي علم لدني باشد.

(مجمع مطالعات اسلامي در استراسبورك بزرگان اسلام را فقط از لحاظ تاريخي مورد تحقيق قرار ميدهد.) يك مورخ او را يك دانشمند بر جسته ميبيند و ميفهمد كه نيروي تفكر علمي او خيلي قوي تر از معاصرين بوده و آنچه در علوم مختلف گفته و كشف كرده از آن نيروي تفكر علمي سر چشمه ميگرفته نه از يك علم لدني و ملكوتي و يكي از چيز هائي كه جعفر صادق در مورد پيدايش جهان گفته دو قطب متضاد است. اهميت آنچه آن مرد گفت بعد از قرن هفدهم ميلادي كه وجود دو قطب متضاد در فيزيك به ثبوت رسيد آشكار شد. معاصرين او و كساني كه بعد از وي آمدند دو قطب متضاد را در شمار آنچه قدما گفتند معشر بر اين كه هر چيز بضد خود شناخته ميشود محسوب كردند و اهميت گفته جعفر صادق پس از اين كه وجود دو قطب متضاد در فيزيك به ثبوت رسيد آشكار گرديد و امروز هم در اتم شناسي و الكترونيك وجود دو قطب متضاد غير قابل ترديد است. ما علوم جعفر صادق را از جغرافيا و نجوم و فيزيك در مبحث پيدايش دنيا و عناصر شروع كرده ايم و لذا مبحث فيزيك جعفر صادق را ادامه خواهيم داد و بعد از آن به مباحث ديگر خواهيم رسيد و ميگوئيم در فيزيك جعفر صادق چيزهائي گفته كه قبل از او كسي نگفت و بعد از وي تا نيمه دوم قرن هجدهم و قرن نوزدهم و بيستم بعقل كسي نرسيده كه آنها را بگويد.

منبع : گروه نابغه www.groups.yahoo.com/group/nabegheha

 
Copyright © 2003-2005 by HUPAA, All rights reserved. www.hupaa.com

استفاده از مطالب هوپا با ذكر عنوان منبع اصلي و نقل از هوپا مجاز مي باشد.

Web master: Ashkan Arefi ashkan@arefi.ir


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

فضا زمان

10

وب سایت فیزیک مهندس جمشید مختاری 

تلفن ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

مفاهيم بنيادي فضا و زمان

نوشته: حسين جوادي

مقدمه

بررسي و شناخت پديده هاي فيزيكي و روابط بين آنها بدون توجه به مفاهيم و درك شهودي از فضا و زمان جندان مانوس به نظر نمي رسد. مفهوم و درك فضا و زمان نيز مانند ساير كميت هاي فيزيكي روندي پويا دارد و در طول تاريخ دستخوش تغييرات زايدي شده است. بويژه بعد از نسبيت مفاهيم فضا و زمان و درك بشر از آنها دچار تغيير زيادي شده است. البته در اينجا نمي خواهيم مسئله ي فضا-زمان را مورد بررسي قرار دهيم، تنها هدفمان از ارائه ي اين فصل اين است كه زمينه ي آشنايي با نگرش فلسفي و علمي نسبت به فضا و زمان فراهم گردد تا بعد ازبيان نسبيت فضا-زمان مورد بررسي قرار گيرد. همجنين اين مطالب قبل از قوانين نيوتن آورده شده است تا زمينه ي مطرح شدن ديدگاه منطقي نيوتن نسبت به فضا و زمان مطلق فراهم گردد.

1-4

فضا چيست؟

فضا (Space) واژه‌اي است كه در زمينه‌هاي متعدد و رشته‌هاي گوناگون از قبيل فلسفه، جامعه‌شناسي، معماري و شهرسازي بطور وسيع استفاده مي‌شود. ليكن تكثّر كاربرد واژه فضا به معني برداشت يكسان از اين مفهوم در تمام زمينه‌هاي فوق نيست، بلكه تعريف فضا از ديدگاه‌هاي مختلف قابل بررسي است. مطالعات نشان مي‌دهد با وجود درك مشتركي كه به نظر مي‌رسد از اين واژه وجود دارد، تقريباً توافق مطلقي در مورد تعريف فضا در مباحث علمي به چشم نمي‌خورد و اين واژه از تعدد معنايي نسبتاً بالايي برخوردار است و تعريف مشخص و جامعي وجود ندارد كه دربرگيرنده تمامي جنبه‌هاي اين مفهوم باشد. از اين رو در اين يادداشت به ذكر برخي كليات در مورد مفهوم فضا بسنده مي كنيم ‎.

فضا يك مقوله بسيار عام است. فضا تمام جهان هستي را پر مي‌كند و ما را در تمام طول زندگي احاطه كرده‌ است. فضا به محيط زيست اطراف ما احساس راحتي و امنيت مي‌بخشد كه اهميت آن در يك زندگي لذت بخش ‎از نور آفتاب و محلي براي آرامش كمتر نيست.

هركاري كه انسان انجام مي‌دهد، داراي يك جنبه فضايي نيز است، به عبارتي هر عملي كه انجام مي‌شود، احتياج به فضا دارد. دلبستگي بشر به فضا از ريشه‌هاي عميقي برخوردار است. اين دلبستگي از نياز انسان به ايجاد ارتباط با ساير انسانها كه از طريق زبان ‎هاي گوناگون صورت مي‌پذيرد، سرچشمه مي‌گيرد. همچنين بشر خود را با استفاده از فيزيولوژي و تكنولوژي، با اشياء فيزيكي وفق مي‌دهد و از اين طريق يك رابطه و تعادل پويا بين انسان و محيط (اشياء)، علاوه بر ارتباط ميان انسانها، بوجود مي‌آيد. اين اشياء بر‌ اساس يك سري روابط خاص به دروني و بيروني، دور و نزديك، منفرد و متحد، پيوسته و گسسته تقسيم شده‌اند. براي اينكه بشر بتواند به تصورات و ذهنيات خود عينيت بخشد، بايستي كه اين روابط را درك كند و آنها را در قالب يك مفهوم فضايي هماهنگ نمايد. لذا فضا بيانگر نوع ويژه‌‌اي از ايجاد ارتباط نيست، بلكه صورتي است جامع و دربرگيرنده هر نوع ايجاد ارتباط، چه ميان انسانها و چه ميان انسان و محيط.

فضا ماهيتي جيوه مانند دارد كه چون نهري سيال، تسخير و تعريف آن را مشكل مي‌نمايد. اگر قفس آن به اندازه كافي محكم نباشد، براحتي به بيرون رسوخ مي‎ كند و ناپديد مي‌شود. فضا مي‌تواند چنان نازك و وسيع به نظر آيد كه احساس وجود بعد از بين برود (براي مثال در دشتهاي وسيع، فضا كاملاً بدون بعد به نظر مي‌رسد) و يا چنان مملو از وجود سه بعدي باشد كه به هر چيزي در حيطه خود مفهومي خاص بخشد.

با اينكه تعريف دقيق و مشخص فضا دشوار و حتي ناممكن است، ولي فضا قابل اندازه‌گيري است. مثلاً مي‌گوييم هنوز فضاي كافي موجود است يا اين فضا پر است. نزديكترين تعريف اين است كه فضا را خلائي در نظر بگيريم كه مي‌تواند شيء را در خود جاي دهد و يا از چيزي آكنده شود.

نكته ديگري كه در مورد تعريف فضا بايد خاطرنشان كرد، اين است كه همواره بر اساس يك نسبت كه چيزي از پيش تعيين شده و ثابت نيست، ارتباطي ميان ناظر و فضا وجود دارد. بطوري‌كه موقعيت مكاني شخص، فضا را تعريف مي‌كند و فضا بنا به نقطه ديد وي به صورت‌هاي مختلف قابل ادراك مي‌باشد.

سير تحول تاريخي مفهوم فضا

فضا مفهومي است كه از ديرباز توسط بسياري از انديشمندان مورد توجه قرار گرفته و در دوره.

‎هاي مختلف تاريخي بر اساس رويكردهاي اجتماعي و فرهنگي رايج، به شيوه ‎هاي گوناگون تعريف شده است.

مصري‌ها و هندي‌ها با اينكه نظرات متفاوتي در مورد فضا داشتند اما در اين اعتقاد اشتراك داشتند كه هيچ مرز مشخصي بين فضاي دروني تصور (واقعيت ذهني) با فضاي بروني (واقعيت عيني) وجود ندارد. در واقع فضاي دروني و ذهني روياها، اساطير و افسانه‌ها با دنياي واقعي روزمره تركيب شده بود. آنچه بيش از هر چيز در فضاي اساطيري توجه را به خود معطوف مي‌كند، جنبه ساختي و نظام يافته فضاست، ولي اين فضاي نظام يافته مربوط به نوعي صورت اساطيري است كه برخاسته از تخيل آفريننده‌ مي‌باشد.

در زبان يونانيان باستان، واژه‌اي براي فضا وجود نداشت. آنها بجاي فضا از لفظ مابين استفاده مي‌كردند. فيلسوفان يونان فضا را شيء بازتاب مي‌خواندند. پارميندز (Parmenides) وقتي كه دريافت، فضاي به اين صورت را نمي‌توان تصور كرد، آن را بدين دليل كه وجود خارجي ندارد، به عنوان حالتي ناپايدار معرفي كرد. لوسيپوس (Leucippos) نيز فضا را اگرچه از نظر جسماني وجود خارجي ندارد، ليكن حقيقي تلقي نمود.

افلاطون مسئله را بيشتر از ديدگاه تيمائوس (Timaeus) بررسي كرد و از هندسه به عنوان علم الفضاء برداشت نمود، ولي آن را به ارسطو واگذاشت تا تئوري فضا (توپوز) را كامل كند.

از نظر ارسطو فضا مجموعه‌اي از مكان‌هاست. او فضا را به عنوان ظرف تمام اشياء توصيف مي‌نمايد. ارسطو فضا را با ظرف قياس مي‌كند و آن را جايي خالي مي‌داند كه بايستي پيرامون آن بسته باشد تا بتواند وجود داشته باشد و در نتيجه براي آن نهايتي وجود دارد. در حقيقت براي ارسطو فضا محتواي يك ظرف بود.

لوكريتوس (Lucretius) نيز با اتكاء به نظريات ارسطو، از فضا با عنوان خلاء ياد نمود. او مي‌گويد: همه كائنات بر دو چيز مبتني است: اجرام و خلاء، كه اين اجرام در خلاء مكاني مخصوص به خود را دارا بوده و در آن در حركت‌اند.

بعدها تئوري‌‎هاي مربوط به فضا بر اساس هندسه اقليدسي بيان مي‌شد، بطوري‌كه مشخصه تفكر يونانيان در مورد فضا در تفكرات اقليدس يا هندسه اقليدسي قابل مشاهده است. اقليدس با جمع آوري كليه قضاياي مربوط به هندسه در ميان مصري‌ها، بابلي‌ها و هندوها علم جديد هندسه را پايه‌گذاري نمود كه سيستمي مبتني بر انتزاع ذهني بود. فضاي اقليدسي فضايي يكسان، همگن و پيوسته بود كه در آن هيچ چاله، برآمدگي يا انحنايي وجود نداشت. فضاي اقليدسي، فضايي قابل اندازه‌گيري بود.

با توجه به آنچه گفته شد، در يونان و بطور كلي در عهد باستان دو نوع تعريف براي فضا مبتني بر دو گرايش فكري قابل بررسي است:

تعريف افلاطوني كه فضا را همانند يك هستي ثابت و از بين نرفتني مي‌بيند كه هرچه بوجود آيد، داخل اين فضا جاي دارد.

تعريف ارسطويي كه فضا را به عنوان Topos يا مكان بيان مي‌كند و آن را جزئي از فضاي كلي‌تر مي‌داند كه محدوده آن با محدوده حجمي كه آن را در خود جاي داده است، تطابق دارد.

تعريف افلاطون موفقيت بيشتري از تعريف ارسطو در طول تاريخ پيدا كرد و در دوره رنسانس با تعاريف نيوتن تكميل شد و به مفهوم فضاي سه‌بعدي و مطلق و متشكل از زمان و كالبدهايي كه آن را پر مي‌كنند، درآمد جيوردانو برونو (Giordano Bruno) در قرن شانزدهم با استناد به نظريه كپرنيك، نظريه‌هايي در مقابل نظريه ارسطو عنوان كرد. به عقيده او فضا از طريق آنچه در آن قرار دارد (جداره ها)، درك مي‌‎شود و به فضاي پيرامون يا فضاي مابين تبديل مي‌گردد. فضا مجموعه‌اي است از روابط ميان اشياء و ـ آن ‎گونه كه ارسطو بيان داشته است ـ حتماً نمي ‎بايست كه از همه سمت محصور و همواره نهايتي داشته باشد.

در اواخر قرون وسطي و رنسانس، مجدداً مفهوم فضا بر اساس اصول اقليدسي شكل گرفت. در عالم هنر، جيوتو نقش مهمي را در تحول مفهوم فضا ايفا كرد، بطوري‌كه او با كاربرد پرسپكتيو بر مبناي فضاي اقليدسي، شيوه جديدي براي سازمان ‎دهي و ارائه فضا ايجاد كرد.

با ظهور دوره رنسانس، فضاي سه‌بعدي به عنوان تابعي از پرسپكتيو خطي معرفي گرديد كه باعث تقويت برخي از مفاهيم فضايي قرون وسطي و حذف برخي ديگر شد. پيروزي اين شكل جديد از بيان فضا باعث توجه به وجود اختلاف بين جهان بصري و ميدان بصري و بدين ترتيب تمايز بين آنچه بشر از وجود آن آگاه است و آنچه مي‌بيند، شد.

در قرون هفدهم و هجدهم، تجربه‌گرايي باروك و رنسانس، مفهوم پوياتري از فضا را بوجود آورد كه بسيار پيچيده‌تر و سازماندهي آن مشكل‌تر بود. بعد از رنسانس به تدريج مفاهيم متافيزيكي فضا از مفاهيم مكاني و فيزيكي آن جدا و بيشتر به جنبه‌هاي متافيزيكي آن توجه شد، ولي برعكس در زمينه‌هاي علمي، مفهوم مكاني فضا پررنگ‌تر گشت.

دكارت از تأثيرگذارترين انديشمندان قرن هفدهم، در حدفاصل بين دوران شكوفايي كليسا از يك‌سو و اعتلاي فلسفه اروپا از سويي ديگر، مي‌باشد. در نظريات او بر خصوصيت متافيزيكي فضا تأكيد شده‌است، ولي در عين حال او با تأكيد بر فيزيك و مكانيك، اصل سيستم مختصات راست‌گوشه (دكارتي) را براي قابل شناسايي كردن فاصله‌ها بكار برد كه نمودي از فرضيه مهم اقليدس درباره فضا بود. در روش دكارتي همه سطوح از ارزش يكساني برخوردارند و اشكال به عنوان قسمت‎هايي از فضاي نامتناهي مطرح مي‌شوند. تا پيش از دكارت، فضا تنها اهميت و بعد كيفي داشت و مكان اجسام به كمك اعداد بيان نمي‌شد. نقش عمده او دادن بعد كمي به فضا و مكان بود.

لايب‌نيتز از طرفداران نظريه فضاي نسبي بود و اعتقاد داشت، فضا صرفاً نوعي سيستم است كه از روابط ميان چيزهاي بدون حجم و ذهني تشكيل مي‌شود. او فضا را به عنوان نظام اشياي همزيست يا نظام وجود براي تمام اشيايي كه همزمان‌اند، مي‌ديد.

بر خلاف لايب ‎نيتز، نيوتن به فضايي متشكل از نقاط و زماني متشكل از لحظات باور داشت كه وجود اين فضا و زمان مستقل از اجسام و حوادثي بود كه در آنها قرار مي‌گرفتند. در اصل، او قائل به مطلق بودن فضا و زمان (نظريه فضاي مطلق) بود. به عقيده نيوتن فضا و زمان اشيايي واقعي و ظرف ‎هايي به گسترش نامتناهي هستند. درون آنها كل توالي رويدادهاي طبيعي در جهان، جايگاهي تعريف شده مي‌يابند. بدين ترتيب حركت يا سكون اشياء در واقع به وقوع مي‌پيوندد و به رابطه آنها با تغييرات ديگر اجسام مربوط نمي‌شود.

1800 سال بعد از ارسطو، كانت فضا را به عنوان جنبه‌اي از درك انساني و متمايز و مستقل از ماده، مورد توجه قرار داد. او جنبه‌هاي مطلق فضا و زمان در نظريه نيوتن را از مرحله دنياي خارجي تا ذهن انسان گسترش داد و نظريات فلسفي خود را بر اساس آنها پايه‌گذاري كرد. به عقيده كانت، فضا و زمان مسائل مفهومي و شهودي هستند كه دقيقاً در ذهن انسان و در ساختار فكري او جاي دارند و از ارگان ‎هاي ادراك محسوب مي‌شوند و نمي‌توانند قائم به ذات باشند. فضا مفهومي تجربي و حاصل تجارب بدست آمده در دنياي بيروني نيست. مي‌توانيم صرفاً فضا را از ديدگاه انسان تعريف كنيم. فراي وضعيت ذهني ما، بازنمودهاي فضا به هر شكلي كه باشد، معنايي ندارد، چون كه نه نشانگر هيچ يك از ويژگي‌ها و مقادير فضاست و نه نشاني از آنها در رابطه‌شان با يكديگر. بدين ترتيب و با اين ديدگاه آن چه ما اشياي خارجي مي‌ناميم، هيچ چيز ديگري جز نمودهاي صرف احساس‌هاي ما نيستند كه شكل‌شان فضاست.

در پايان اين يادداشت بهتر است به ديدگاه سه تن از فلاسفه معاصر درباره فضا اشاره گردد. هگل به حقيقت فضا و زمان معتقد نبود. در نظر او زمان صرفاً توهمي است كه ناشي از عدم توانايي ما در ديدن كل است. در فلسفه برگسون نيز فضا به عنوان مشخصه ماده از قطع جرياني برمي‌خيزد كه حقيقت است. برعكس زمان خصوصيت اساسي زندگي يا ذهن است. به عقيده او زمان، زمان رياضي نيست، بلكه تجمع همگن لحظات است و زمان رياضي در واقع شكلي از فضاست.

هايدگر يكي ديگر از فيلسوفان معاصر در تبيين واژه فضا (Raum,Rwm) بر اين عقيده است كه فضا به معني جايي است كه براي جاي‌گيري آماده باشد. فضا به چيزي كه يك محدوده و افق رهاست، جا مي‌دهد. اين تعريف از فضا، مي‌تواند تا حدودي با مفهوم مادي فضا، فضايي و جايي كه هنوز توسط اشياء فضايي و مكاني صورت تحقق نيافته است، منطبق باشد. با اين حال هايدگر اين جا بين بعد مادي فضا و بعد صوري فضا تمييز خلط مي‌كند. او مي‌گويد كه فضا در ذات خود همان است كه جا از براي آن (for which) ساخته شده است. اين تعريف از فضا مستلزم تصوري از فضا است كه صورت فضا پيش از اين كه تحقق يابد، وجود داشته است كه براي آن جا ساخته شود. اين تصوير از فضا صرفاً آن را انتزاعي مي‌سازد. زيرا براي آن كه براي فضا پيش از تحقق صوري آنجا بوجود آيد، بايد آن را صرفاً در ذهن انتزاع كرد.

2-4

درباره ي زمان

(0) پيش درآمد


زمان، مفهومي چنان آشنا، ملموس، بديهي، پيش پا افتاده، و عميق است كه نوشتن درباره اش جسارت زيادي را مي طلبد. فهم مفهوم زمان، و نقد كردنِ برداشت رايج از اين مفهوم، اگر به قدر كافي تداوم يابد، به تلاش براي دستيابي به نگاهي تازه و رويكردي كارآمدتر درباره ي مفاهيمي كليدي مانند مكان، تغيير، و رخداد منتهي مي شود. زمان، مفهومي چنان حاضر و نافذ است كه هر پيشنهاد جديدي براي جور ديگر ديدنِ آن به راهبردهايي رفتاري براي دگرگوني در كردار هم مي انجامد. اين پيشنهادهاي نظري، و آن توصيه هاي عملياتي، به طور خاص مهمترين جنبه هايي هستند كه به چالش طلبيدن مفهوم زمان را چنين ترسناك مي نمايند اميدوارم كه اين نوشتار، متني جسورانه باشد كه دستيابي به دركي انتقادي از مفهوم زمان را ممكن سازد، و اين كار را تا مرزهاي استنتاج راهبردهايي رفتاري براي "جور ديگر جريان يافتنِ زمان" دنبال كند. دقت و صحت آن ديدگاه و كارآيي اين رهنمودِ رفتاري، تنها زماني به درستي آشكار مي شوند كه با محك نقد آشنا شوند. زماني ريموند ويليامز رويكردهاي انديشمندان به زمان را در سه رده جاي داده بود (سويا، 1378:172-190 ). از ديد او سه نوع برداشت از زمان قابل تصور است.

نخست: برداشت بي طرف كه به زمان به عنوان متغيري خنثا و فرعي براي توضيح چيزهايي ديگر نگاه مي كند. چنين برداشتي به مدلهاي مكانيكي و علمي از زمانِ انتزاعي و رياضيگونه منتهي مي شود. مدلي كه نيوتون نخستين بنيانگذار آن محسوب مي شود. نگرش بي طرفانه با رويكردي جبرانگارانه از زمان به عنوان توجيهي براي تحليل علي رخدادها استفاده مي كند.

دوم: رويكرد تبارشناسانه، كه گويا براي نخستين بار توسط نيچه مورد استفاده واقع شده باشد. اين رويكرد، از زمان به عنوان بستري براي توضيح آن كه چرا رخدادهايي خاصي به شكلي ويژه رخ دادند، استفاده مي كند. اين زمان، بر خلاف مفهوم انتزاعي پيش گفته، پويا و سيال است و بسته به ماهيت رخداد و موضوع مورد پژوهش، انعطاف زيادي را از خود نشان مي دهد.

سوم: رويكرد خصمانه يا انتقادي: كه بر مبناي حمله بر دو نگرش پيش گفته استوار است و هدفش ويران كردن مباني نظري برداشتي از زمان است كه بديهي پنداشته مي شود. اين رويكرد به نگرشهاي تاريخ مدار و زمان گرا با ديدي انتقادي نگاه مي كند و در صحت قوانين تاريخي شك مي كند.

اميدوارم كه متن كنوني در رده ي سوم بگنجد. رهيافت من در اين متن چنين خواهد بود.

نخست، بحث را با آنچه كه در مورد زمان مي دانيم آغاز مي كنم. اين دانستن، به شواهدي "سخت" باز مي گردد كه از مجراي علوم تجربي استخراج شده و تصويري به نسبت دقيق از مفهوم زمان را به دست مي دهد. تصويري كه با وجود نقطه اتكاي مستحكمش در علوم تجربي، معمولا مورد غفلت واقع مي شود.

سپس، بر مبناي چارچوب نظري مورد علاقه ام -نظريه ي سيستم هاي پيچيده- مفهوم زمان را بازسازي مي كنم و تفسيري از چگونگي ظهور آن در سيستمها به دست مي دهم. پس از آن به بحث اصلي خويش مي پردازم. بحثي كه بر دلايل مسخ شدگي و دگرديسي مفهوم زمان در سطوح جامعه شناختي و روانشناختي تمركز دارد. در همين بخش بسياري از پيش فرضهاي مرسوم درباره ي زمان را به چالش خواهم كشيد و راهبردهايي را براي رويارويي با زمان به شكلي نو پيشنهاد خواهم كرد.

(1) زمان فيزيكي

در فيزيك، زمان با دو روش متفاوت تعريف مي شود:

الف) روش ترموديناميكي: اين روش را براي نخستين بار فيزيكداناني مانند كلوين و سلسيوس كه به مفهوم دما و تبادلات گرمايي علاقمند بودند، بنيان نهادند. اما شكل پخته و امروزين آن را در آثار انديشمنداني مانند بولتزمان مي بينيم.

تعريف ترموديناميكي زمان، بر الگوهايي از رفتار مبتني است كه در سيستمهاي ساده ديده مي شود. بخش مهمي از سيستمهايي كه در پيرامون ما وجود دارند، نظامهايي ساده هستند كه از شمار زيادي از عناصر به نسبت ساده تشكيل يافته اند. عناصري كه رفتارشان تقريبا تصادفي به نظر مي رسد، اما برآيند رفتارهاي سطح خردشان بر مبناي قواعدي كلان پيش بيني پذير است. بررسي تحولات انرژيايي اين سيستمها، ستون فقرات علم ترموديناميك را تشكيل مي دهد. كل ساختمانِ علم ترموديناميك، بنايي است كه بر پايه ي چند شاه ستونِ اصلي تكيه كرده است. اين ستونها، قوانين ترموديناميك خوانده مي شوند. قوانين ياد شده، از نظر منطقي بسيار ساده و بديهي مي نمايند. مثلا قانون صفرم ترموديناميك چنين مي گويد كه اگر دو سيستمِ آ و ب از نظر حرارتي با هم در تعادل باشند، و دو سيستم ب و پ هم چنين وضعيتي داشته باشند، آنگاه دو سيستم آ و پ هم با هم در تعادل گرمايي خواهند بود. چنان كه مي بينيد، اين در واقع بياني حرارتي از اصل منطقي اين هماني است.

دومين قانون ترموديناميك، چنين مي گويد كه سيستمهاي باز به مرور زمان به سوي بي نظمي (آنتروپي) ميل مي كنند. اين بدان معناست كه متغيري ثابت و عام به نام زمان بر رفتار چنين سيستمهايي حاكم است. با يك مثال ساده مي توان رابطه ي زمان و آنتروپي را نشان داد فرض كنيد در يك اتاق، شيشه اي عطر داشته باشيم و درِ آن را گشوده باشيم. در چنين وضعيتي تراكم مولكولهاي عطر در يك نقطه ي خاص از اتاق -درون شيشه- نشانگر وجود شكلي از نظم است. اتاقي كه در آن مولكولهاي عطر در كنار هم و مولكولهاي هوا در كنار هم قرار گرفته اند، اتاقي منظم است و محتواي اطلاعاتي اش از اتاقي كه مولكولهاي ياد شده به طور نامنظم و درهم برهم قرار گرفته باشند، بيشتر است. قانون دوم ترموديناميك به ما مي گويد كه سيستمي باز -مانند شيشه ي عطرِ داراي درِ گشوده- در گذر زمان از حالت منظم اوليه به سوي وضعيت نامنظم دومي پيش خواهد رفت. آنچه كه در اين ميان افزايش مي يابد، بي نظمي اتاق است كه در ترموديناميك با عنوان آنتروپي شناخته مي شود.

ب) روش تاريخ مدارانه: اين روش زمان را بر مبناي سيستمهاي پيچيده اي تعريف مي كند كه امكان انباشت اطلاعات و تجربيات را در خود دارند. در اين سيستمها، گذر زمان به كاهش يافتنِ بي نظمي و افزايش نظم منتهي مي شود. مثلا وقتي به بدن مجروح يك انسانِ يا بذر يك گياه نگاه مي كنيم، مي بينيم كه با مرور زمان مقدار نظم دروني اين سيستمها زياد مي شود. فرد زخمي بهبود مي يابد و بذر به گياه تبديل مي شود. به اين ترتيب به نظر مي رسد تعريف تاريخ مدارانه از زمان، با تعريف ترموديناميكي آن در تضاد باشد.

چنان كه مي دانيم، مهمترين ويژگي حاكم بر قوانين علوم تجربي مانند فيزيك، ناوردايي يا تقارن است. تقارن بدان معناست كه قوانين ياد شده در تمام شرايط قابل تصور صدق مي كنند. اين بدان معناست كه قوانين مزبور بيانگر ماهيت موضوع پژوهش و شيوه ي رفتار آن هستند و به شرايط پيراموني آن وابسته نمي باشند.

كل قوانين فيزيك، نسبت به همه ي شرايط ناوردا هستند. تنها متغيري كه اين تقارن در هم مي شكند، زمان است و منشا اين نقض شدنِ تقارن، قانون دوم ترموديناميك است. محور زمان، تنها شاخص فيزيكي است كه جهت دارد و در مسير مشخصي جريان مي يابد و بسته به اين جهت، رفتار سيستمها دگرگون مي شود.

براي درك دقيقتر اين مفهوم اشاره به مثالي روشنگر است. قانوني مثل F=Ma را در نظر بگيريد.

اين قانون بيان مي كند كه شاخصي مثل نيرو، با دو شاخص ديگر (شتاب و جرم) رابطه دارد. اين معادله نسبت به محورهاي مكان ناورداست. يعني اگر به جسمي در جهتي نيرو وارد كنيم، شتاب آن بسته به جرمش -و نه چيزي ديگر- تعيين مي شود. اگر به همان جسم در جهت معكوس نيرو وارد كنيم، بار ديگر تنها جرم آن است كه شتابش را تعيين مي كند. جهت اعمال نيرو و مكانِ ظهور چنين پديده اي در صحت اين معادله تاثيري ندارد. مكان زمينه اي خنثاست كه قانون ياد شده همواره در آن صدق مي كند. مهم نيست شما در چه جهتي بر جسم نيرو وارد كنيد و كجا اين كار را انجام دهيد، قانون ياد شده در كل كائنات و در تمام جهتهاي قابل تصور براي اعمال نيرو، مصداق دارد.

اما قانون دوم ترموديناميك چنين وضعيتي ندارد. اين قانون نسبت به محور زمان ناوردا نيست. اگر سيستم بر محور زمان "پيش برود" يعني از گذشته به آينده حركت كند، قانون دوم ترموديناميك صدق مي كند، و اگر جهتي معكوس براي آن فرض شود، اعتبار اين قانون از بين مي رود. سيستمهاي باز تنها در شرايطي كه زمان در جهت خاصي حركت كند، آنتروپي خود را افزايش مي دهند.

از اين روست كه زمان در معادلات فيزيكي به صورت متغيري مستقل وارد مي شود و به صورت شاخصي عام عمل مي كند كه "جهت و ترتيب" رخدادها را نشان مي دهد.

مفهوم فيزيكي زمان دو مشكل اساسي دارد :

الف: تعريف ترموديناميكي و تاريخ مدار از زمان به ظاهر با هم در تعارض هستند. بنابراين تعريف يگانه و فراگيري از زمان وجود ندارد. گويي زمان در سيستمهاي بازِ ساده و پيچيده به دو شكل متفاوت تعريف شود.

ب: توضيح اين كه چرا زمان -به عنوان متغيري عام- اينطور يك طرفه عمل مي كند و تنها در جهت خاصي جريان دارد، دشوار است. به بيان ديگر، "پيكان زمان" و حركت دايمي و ثابتش از گذشته به آينده امري است كه نياز به توضيح و تبيين دارد.

تلاشهاي زيادي براي آشتي دادنِ دو تعريف ترموديناميك و تاريخ مدار از زمان صورت گرفته است. يكي از جالبترينِ اين تلاشها، به پيشنهاد ديويد ليزر مربوط مي شود. وي معتقد است كه مفهوم اطلاعات -مبناي اصلي تعريف مفهوم آنتروپي- در سطوح خرد و ميكروسكپي قابل تعريف نيست. به عبارت ديگر، در سطح ميكروسكپي، محور زمان متقارن است و تمايزي ميان حركت از گذشته به آينده و از آينده به گذشته وجود ندارد. او از اصل عدم قطعيت هايزنبرگ، براي تاييد حرف خود استفاده مي كند. اين اصل اعلام مي كند كه تعداد حالات قابل تصور براي يك سيستم فيزيكي متناهي است، و بنابراين توصيف آن با مقداري متناهي از اطلاعات ممكن است. اين بدان معناست كه اطلاعات در سطح ميكروسكپي حدي مشخص دارند و نامتناهي نمي باشند. اين اصل در مورد تمام زيرسيستم هاي كيهان صادق است.

اصل عدم قطعيت هايزنبرگ را مي توان به خودِ كيهان هم تعميم داد. كيهان، با زيرسيستمهايش در يك مورد تفاوت دارد و آن هم بيكران بودنش است. اگر اصل تقارن محض انشتين را بپذيريم، يعني قبول كنيم كه اثرات تصادفي هم در كيهان توزيعي متقارن دارند، به اين نتيجه مي رسيم كه اطلاعات سطح ميكروسكپي، اگر در سطح كيهان -يعني كليت عالم- نگريسته شوند، عينيت ندارند. چرا كه در سطوح خرد، مي توان هماننديهايي اطلاعاتي را در ميان سيستمهايي تشخيص داد كه در سطح كلان متفاوتند يعني از محتواهاي اطلاعاتي متمايزي برخوردارند پيشنهاد ليزر به طور خلاصه آن است كه محور زمان را در سطوح ميكروسكپي متقارن فرض كنيم. در چنين شرايطي، پيش فرضِ كيهان شناساني مانند هويل و نارليكار كه اعتقاد دارند جهان از حالت عدم تعادل ترموديناميكي اوليه (مهبانگ) زاده شده و به سوي چنين تعادلي (مرگ حرارتي) حركت مي كند، قطعيت خود را از دست مي دهد. از ديد ليزر، چنين تصوري از تكامل عالم، در پيش فرضهايي قديمي تر ريشه دارد. اين پيش فرض آن است كه جهان يك سيستم ديناميك بسته است و بنابراين حركتي كه در آن مشاهده مي شود، با قانون دوم ترموديناميك تبيين مي شود. از ديد ليزر، با توجه به نقض جهت دار بودنِ زمان در سطح ميكروسكپي، اين حالت كه جهان از وضعيتي نامتعادل به سوي تعادل پيش رود، همانقدر محتمل است كه وضعيت برعكسِ آن. در واقع ليزر از اين مدل اخير دفاع مي كند و معتقد است نقطه ي شروع عالم وضعيتي نزديك به تعادل ترموديناميكي بوده و در گذر زمان كيهان از اين تعادل دور مي شود مشكل دوم، يعني جهت مند بودنِ زمان، به اشكال متفاوت تبيين شده است. فيزيكداناني مانند اميل بورل اعتقاد داشتند كه بسته نبودنِ سيستمهاي فيزيكي، به معناي آن است كه هيچ سيستمي از تاثير عناصر تصادفي و كاتوره اي محيط خود در امان نيست. در نتيجه ي اثر اين عوامل، اطلاعات سطحِ خُرد هنگام سازمان دادن نظمهاي سطح كلان به طور منظم تلف مي شوند و اين همان چيزي است كه اصل آنتروپيك و جهت دار شدنِ زمان را نتيجه مي دهد. برخي ديگر از انديشمندان -مانند مك ناگارت- اصولا جهتمند بودنِ زمان را نفي كرده اند تاكيد مك ناگارت بر مفهومي از زمان است كه بر چيده شدن رخدادها در كنار هم -به صورت تواليهايي از قبل و بعد- دلالت دارد. در اين تعريف -كه خصلتي نيوتوني هم دارد،- زمان "چيزي" است مانند مكان، كه همچون ظرفي رخدادها را در بر مي گيرد. نقطه اي به نام اكنون بر اين محور وجود دارد كه رخدادهاي قبل و بعدِ آن به گذشته و آينده منسوب مي شوند و جايگيري شان نسبت به هم به آنها -و به محور زمان- معنا مي بخشد. مك ناگارت معتقد است كه دو بيان از اين محور زماني وجود دارد نخست: "سري آ" كه بر چيده شدن رخدادها نسبت به مرجعي به نام اكنون مبتني است. سري آ در صورتي معنا دارد كه بتواند بر مبناي صفاتي اصيل و غير انضمامي رخدادها را نسبت به هم مرتب كند.

دوم: "سري ب" كه نظم رخدادها را بر مبناي رابطه ي قبل و بعدشان با يكديگر مي سنجد و مرجع اكنون را ناديده مي گيرد.

استدلال او براي رد مفهوم خطي زمان اين چنين است:

الف) زمان وجود دارد اگر و فقط اگر سري ب وجود داشته باشد. يعني زمينه اي از رخدادها و تحولات وجود داشته باشند كه با يكديگر قابل مقايسه باشند.

ب) اين امر تنها زماني امكان پذير است كه چيزي به نام تغيير وجود داشته باشد. يعني چيزي ميان رخدادهاي مربوط به زمانهاي مختلف تمايز گذارد. (هرچند برخي از نويسندگان مانند شوميكر تصور جهاني فاقد تغيير ولي واجد زمان را ممكن دانسته اند.)

پ) تغيير تنها زماني ممكن خواهد بود كه نوعي سري آ وجود داشته باشد. يعني وجود زمينه اي از رخدادهاي مشابه كه نسبت به هم قبل و بعد داشته باشند ولي مرجعي بيروني براي چيده شدنشان وجود نداشته باشد، بر تفاوت ميانشان -يعني حضور تغيير- دلالت نمي كند.

ت) رخدادهاي درون سري آ تنها به يكي از مفاهيم گذشته، حال، يا آينده متصل مي شوند. اتصال آنها به بيش از يكي از اين مفاهيم، به تناقض منتهي مي شود.

ث) در نتيجه، اعتبار محور زمان و مرجعِ اكنون -كه سري آ را مي ساخت- تنها به زنجيره اي از روابط مفهومي وابسته است كه هيچ يك اعتبار كامل ندارند. يعني در هر برش مشاهداتي، هر رخداد تنها يكي از سه وضعيت ياد شده را به خود مي پذيرد. از اينجا بر مي آيد كه سه مفهوم حال، گذشته و آينده خصلتي انضمامي دارند و بنابراين نمي توانند شالوده ي استواري را براي سري آ فراهم كنند .

زمانِ زيست شناختي

سيستم زنده، نظامي است كه در زمان و مكان امتداد دارد. در نتيجه براي تنظيم رفتارهاي خويش و سازگار شدن با محيط، نياز به آن دارد تا هر دوي اين زمينه ها را بشناسد -يا خلق كند- و برمبناي آن كاركرد غايي خويش -يعني بقا- را برآورده سازد.

سيستمهاي جانوري پيچيده به كمك حس بينايي و شنوايي مكان را درك مي كنند. مكان، به شكلي گسترده، بر مبناي رخدادهايي نوپديد و بديع كه در اطراف موجود ظهور مي كند، شناسايي و درك مي شود.

زمان، بر عكس به شكلي دروني ادراك مي شود. سيستم زنده براي فهم زمان بيش از محركهاي بيروني و تحولات محيطي به دگرگونيهاي دروني و متغيرهاي داخلي خويش وابسته است دستگاه تشخيص زمان در تمام جانداران از ساختار شيميايي كمابيش يكساني پيروي مي كند. مبناي تمام اين دستگاه ها، چرخه هايي بيوشيميايي است كه مي توانند به صورت متناوب و پياپي تكرار شوند و هر چرخه ي تكرارشان زماني مشخص دوام مي يابد. به اين ترتيب، جانداران در سطح بيوشيميايي به ساعتي دروني مجهز هستند كه بر مبناي كنش و واكنشهاي شيميايي و با چرخ دنده هايي مولكولي تيك تاك مي كند .

در جانورانِ داراي دستگاه عصبي پيچيده، اين دستگاه بسيار تكامل يافته است و Zaitgieber به آلماني يعني "زمان سنج" ناميده مي شود. در بندپايان، بخشي از عقده ي سري اين وظيفه را بر عهده دارد و در مهره داران خونسرد -ماهيان، دوزيستان و خزندگان- غده ي صنوبري اين كار را انجام مي دهد.

در انسان، مركز درك زمان هسته ي كوچكي به نام هسته ي بالاي چليپايي (SCN ) است كه در هيپوتالاموس، درست در بالاي محل برخورد دو عصب بنيايي قرار گرفته است. اين هسته تنها از دو هزار نورون تشكيل يافته است. نورونهاي مورد نظر، با چرخه هاي شيميايي بسته اي، به طور منظم پيامهايي الكتريكي و تكرار شونده را توليد مي كنند. اين پيامها در شبكه ي پيچيده ي نورونهاي اين هسته تشديد مي شود و با فواصل زماني ثابتي پيامي عصبي را به ساير ساختارهاي مغزي گسيل مي دارد. به اين ترتيب هسته ي بالاي چليپايي با سرعت ثابتي تيك تاك مي كند و زمان دروني مغز را ثبت مي نمايد.

ساعت دروني به طور دايمي به كمك محركهاي نوري كه از چشمها وارد مي شوند، خود را تنظيم مي كند. به عنوان مثال، شبانه روزِ ساعت دروني، از شبانه روزِ نجومي و بيروني طولاني تر است. اگر عده اي از مردم در محيطي مانند قعر يك غار كه فاقد هر نوع محرك نشانگر زمان است، براي مدتي بمانند، طول شبانه روزشان اندكي افزايش مي يابد و در حوالي بيست و پنج ساعت تثبيت مي شود. رفتارهاي اين آزمودني ها، بر مبناي چرخه هايي 25 ساعته تنظيم مي شود و خورد و خوابشان با چنين تناوبي سازمان مي يابد.

با اين تفاصيل مغزي كه روزهايي بيست و پنج ساعته را در درون خود توليد مي كند، بايد در جهانِ واقعي مرتبا خود را تصحيح كند. اين كار به كمك بازخوردهايي كه از دستگاه بينايي حاصل مي شود، انجام مي گيرد.

جانوران بر مبناي اين ساعت دروني، چرخه هاي زيستي خود را تنظيم مي كنند. اين چرخه ها عبارتند از دوره هاي روزانه -مثل خواب و بيداري-، ماهانه -مثل دوره ي تخمك گذاري- و ساليانه - مثل زمستان خوابي. اين چرخه ها هم به كمك محركهايي مانند نسبت زمان روز به شب و تغييرات دماي هوا تصحيح مي شود.

اين چرخه هاي برونزاد، چنان كه مي دانيم، خود از رخدادهايي تكراري در ابعاد كيهاني ناشي مي شوند. به اين ترتيب رشته اي از رخدادهاي تكراري درونزاد -شليكهاي عصبي در SCN و برونزاد (گردش زمين به دور خورشيد و ماه به دور زمين) پديده ي زمان را در جانداران خلق مي كنند.

در پستانداران، هسته ي بالاي چليپايي از سمت پشت به مغز مياني و ساير هسته هاي هيپوتالاموسي مرتبط مي شوند و آكسون هايشان را از جلو به سپتوم مي فرستند. كاركردهاي عمده اي كه با اين هسته در ارتباطند عبارتند از: تنظيم چرخه هاي خواب و بيداري، تنظيم دماي بدن در ساعات متفاوت شبانه روز و تنظيم دوره هاي فعاليت و استراحت. طول دو چرخه ي اول 24 ساعت، و طول چرخه ي سوم 90 دقيقه است. ساعت دروني دوره هاي زماني را تنظيم مي كند، اما دوام كاركردهاي زيستي را تعيين نمي كند. اين بدان معناست كه اگر هسته ي بالاي چليپايي موشي را تخريب كنيم، چرخه هاي خوب و بيداري اش نظم خود را از دست خواهد داد، اما كل زماني كه در شبانه روز مي خوابد تغييري نخواهد كرد. ساعت دروني ساختار بسيار مقاومي است و كاركردش به راحتي در برابر محركهايي مانند سرما، داروهاي عصبي، اختلالات هورموني و شوك هيپوكسيك مختل نمي شود (Haken & Koepchen,1991). كاركرد ساعت دروني به طور مستقيم به عملكرد ژنها وابسته است. در مگس سركه و ساير حشرات ژني به نام Per ايجاد چرخه هاي پروتئيني ساعت دروني را بر عهده دارد. در كپك نوروسپورا ژني به نام Frq اين نقش را ايفا مي كند. در پستانداران عملكرد اين سيستم به يك ژن منفرد وابسته نيست، اما جهش يافته هايي مانند Clock در موش و Tau در همستر شناسايي شده اند كه چرخه هاي روزانه اي بلندتر يا كوتاهتر از ميزان معمول دارند .

به اين ترتيب، مي بينيم كه زمان در نظامهاي زيست شناختي، در واقع شيوه اي از مديريت روندهاي دروني سيستم است كه به كمك معيار گرفتنِ رشته اي از رخدادهاي تكراري و يكنواخت حاصل مي شود. بدن جاندار، به كمك رديابي يا توليد كردنِ اين رخدادهاي تكراري، مبنايي براي پردازش اطلاعات به دست مي آورد و هماهنگي ميان رفتارهاي دروني خويش و رخدادهاي محيط بيروني را ممكن مي سازد.

در پردازنده ي بسيار پيچيده اي مانند مغز انسان، زمان كاركردي فراتر از تضمين سازگاري با محيط را بر عهده مي گيرد. در چنين مغزهايي، حجم كلي پردازش اطلاعات چنان زياد و شمار كاركردهاي درون سيستم به قدري بالاست كه زمان، به عنوان ابزاري كليدي براي هماهنگ كردن ساز و كارهاي دروني سيستم نيز مركزيت مي يابد. به اين ترتيب، بدنِ جانداري كه در نخستين روزهاي پيدايش حيات، زمان را بر مبناي چرخه هاي برونزاد و دگرگونيهاي تكراري محيطي مي فهميد و از آن براي تطبيق يافتن با دگرگونيهاي خارج از مرزهاي سيستم خود بهره مي برد، ناچار شد براي دستيابي به انسجام رفتاري و اتحاد عملكردي، دستگاهي درونزاد براي ترشح زمان ابداع كند و از آن به عنوان نقطه ي مرجعي براي سازگار كردن زيرسيستمهاي خويش با هم استفاده كند. اين ماشين دروني ساختِ زمان، همان مركزي بود كه در جريان تكامل مهره داران به هسته ي صنوبري خزندگان و دوزيستان و هسته ي بالاي چليايي در پستانداران منتهي شد. به اين شكل زماني كه بيشتر بر متغيرهاي بيروني متكي بود و سازگاري سيستم با محيط را تضمين مي كرد، به نظامي خودسازمانده و خودمختار تبديل شد كه وظيفه اش هماهنگ كردن رفتار زيرسيستم هاي گوناگون در سيستم اصلي بود. اهميت اين كاركرد جديد را مي توان با بررسي چند شاهد عصب شناختي درك كرد.

به عنوان مثال، به زيرسيستمهاي حسي گوناگون مغز آدمي توجه كنيد. مجاري ورود اطلاعات در جانداري مانند انسان به قدري تخصص يافته و پيچيده شده اند كه هريك تنها جنبه اي خاص و ويژه از دگرگونيهاي محيط بيروني را رديابي مي كنند و به آن توجه نشان مي دهند. به عنوان مثال، سيستم مغز بويايي كه از پياز بويايي آغاز مي شود و تا سپتوم و مراكز درك بويايي در بخشهاي پيشين مغز گسترش مي يابد، تنها به پردازش اطلاعات بويايي توجه دارد. سيستم حسي بينايي كه مسيري از شبكيه تا قشر پس سري را در بر مي گيرد، تنها به محركهاي نوري كار دارد و مركز شنوايي هم تنها امواج و ارتعاشات هوا را ثبت و تحليل مي كند. آنچه كه ما به عنوان پديده ها و چيزها در جهان خارج تشخيص مي دهيم، در واقع محصولي ساختگي است كه از برهم افتادن اين ادراكات حسي گوناگون نتيجه مي شود. يعني به عنوان مثال وقتي ما يك دانه ي گيلاس را در دست مي گيريم، از راهِ تركيب كردن محركهاي نوري (رنگ و شكل گيلاس)، پساوايي (نرمي و بافتار خاص آن) و...، پديده اي به نام گيلاس را استنتاج مي كنيم. تركيب شدنِ حواسي متمايز در قالب يك پديده ي داراي استمرار، تنها زماني ممكن مي شود كه محوري زماني جايگيري آن پديده نسبت به پديدارهاي زمينه اش را تعيين كند و دگرگوني هاي آن پديدار را هم به عنوان "تحولاتِ آن چيز در زمان" تفسير نمايد.


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

ميدان مغناطيسی زمين

11

 

وب سايت فيزيک مهندس جمشيد مختاری

تلفن ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

نقش ميدان مغناطيسى در حفاظت از كره زمين

نگين كروئى

ميدان مغناطيسى زمين همانند پوست پياز كره خاكى ما را در برگرفته است. توفان هاى خورشيدى آن را مورد حمله قرار داده و موجب بروز توفان هاى الكتريكى در آن مى گردند. اين توفان ها نيز متعاقباً بر روى سيستم هاى الكتريكى زمين اثر مى گذارد. اگر چه ميدان مغناطيسى زمين كره خاكى ما را از توفان هاى خورشيدى و تشعشعات فضايى حفظ مى كند اما متاسفانه اين ميدان مغناطيسى به تدريج در حال ضعيف ترشدن بوده و عواقب حاصل از آن مايه نگرانى كارشناسان امر است.

چندى پيش رسانه هاى گروهى از وقوع انفجارات شديد در خورشيد (در منظومه شمسى) خبر داده و متذكر شدند در اثر اين انفجارات، تشعشعات خطرناكى وارد جو زمين شده و ذرات الكتريكى باردار آن براى همگان مضر خواهد بود. در اين گزارش ها از قطع ارتباطات راديويى در سراسر جهان، از كار افتادن ماهواره ها و سيستم هاى برق رسانى سخن مى رفت. اين نگرانى ها همه بحق بودند. پس از انفجارهاى شديد خورشيدى كه 14 سال پيش صورت گرفتند ابرى از ذرات باردار پرانرژى ( اين ذرات باردار در زبان فيزيكدانان، پلاسما ناميده مى شود) با قدرتى 1700 بار بيشتر از روزهاى معمولى، به سوى سياره ما وزيدن گرفت. در آن زمان دانشمندان از اين بيم داشتند كه اگر توفان حاصل از اين ذرات پر انرژى به ميدان مغناطيسى زمين برسند، در ميدان مغناطيسى، شدت جريان الكتريكى آنچنان زياد خواهد بود كه تقريباً تمامى فيوزهاى سيستم هاى الكتريكى از كار خواهند افتاد. خوشبختانه اين فاجعه عظيم به وقوع نپيوست. تنها برخى از فركانس هاى راديويى دچار اشكال پخش شدند و كار بعضى از ماهواره ها به صورت موقت و از روى احتياط متوقف شد.

كارشناسان به اين نتيجه رسيدند كه ميدان مغناطيسى زمين، سپر دفاعى نامريى ما در برابر توفان هاى خورشيدى و تشعشعات فضايى بوده است. با اين وجود نقش پروتون ها و ذرات آلفا در اين تشعشعات و همچنين نقش ميدان مغناطيسى زمين هنوز هم معماهاى بسيارى را در خود نهفته دارند.

اما اصولاً چرا كره زمين از دو قطب مغناطيسى برخوردار است؟ چه چيزى باعث مى شود كه زمين همانند يك ميله مغناطيسى عظيم، آن طور كه همه ما آ ن را از كلاس هاى درس فيزيك مى شناسيم، عمل كند؟ چرا عقربه يك قطب نما هميشه جهت شمال و جنوب مغناطيسى را بر روى زمين نشان مى دهد؟ (اين مسئله هزاران سال پيش توسط چينى ها كشف شد.)

شايد بد نباشد توضيح دهيم كه حتى تا قرن شانزدهم ميلادى هم بسيارى از مردم معتقد بودند كه يك كوه عظيم مغناطيسى در شمال زمين وجود دارد.

متخصصان رشته هاى فيزيك و زمين شناسى تنها چند دهه پيش بود كه تئورى ديگرى را ارائه كردند و اين تئورى تازه، چهار سال پيش در انستيتوى تحقيقاتى شهر كارلسروهه مورد تائيد قرار گرفت. طبق اين تئورى تقريباً 95 درصد از ميدان مغناطيسى زمين از طريق يك ماشين دينام يا در حقيقت ژنراتورى كه با كمك اثر مغناطيسى، انرژى الكتريكى توليد مى كند، در ماده مذاب قشر بيرونى هسته زمين كه كلاً از آهن تشكيل شده است توليد مى شود. در اين قشر، جريان هايى به وجود مى آيند كه بر اثر چرخش كره زمين شكلى مارپيچ به خود مى گيرند. آزمايش هاى انجام گرفته نشانگر آنند كه اين جريان هاى مارپيچ، واقعاً يك ميدان مغناطيسى را به وجود مى آورند. ميدان مغناطيسى درونى زمين بر جريان هاى الكتريكى خارجى در يونوسفر جو زمين اثر گذاشته و به اين ترتيب در برابر توفان هاى خورشيدى و تشعشعات زيان آور ذرات الكتريكى نقش حفاظ را بازى مى كند.

البته اين ميدان مغناطيسى همانند ميدان مغناطيسى زمين كه دائماً ضعيف تر مى شود، از يك ثبات دائمى برخوردار نيست. علاوه براين، بررسى سنگ هاى كره زمين نشان مى دهد كه پس از بروز يك چنين ضعفى در ميدان مغناطيسى زمين، تقريباً هر 750 هزار سال يك بار، محل قطب هاى شمال و جنوب مغناطيسى تغيير مى كند. اما براساس محاسبات كنونى اين تغيير محل قطب هاى مغناطيسى زمين حدوداً 500 سال ديگر انجام خواهد گرفت. اينكه علت اين پديده چيست و آيا به اين خاطر، آن طور كه برخى از محققان معتقدند، آب وهواى كره زمين تغيير خواهد كرد يا اينكه اصولاً بقاى حيات بر روى كره خاكى ما با خطر مواجه مى شود، هنوز مشخص نيست.

منبع :www.sharghnewspaper.com

 
Copyright © 2003-2005 by HUPAA, All rights reserved. www.hupaa.com

استفاده از مطالب هوپا با ذكر عنوان منبع اصلي و نقل از هوپا مجاز مي باشد.

Web master: Ashkan Arefi ashkan@arefi.ir


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

کهکشان گردابی

12

 

وب سايت فيزيک مهندس جمشيد مختاری 

تلفن ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

كهكشان گردابي و همدمش

نويسنده و مترجم : احمد رزاقي

يك كهكشان مارپيچي و گردابي با بازوهاي مارپيچي بزرگ كهكشان مارپيچي مسيه 51 به صورت يك پلكان حلزوني شكل در فضا توسط هابل پديدار شد.

اينها در واقع يك مسير باريكي از ستارگان و گازاند كه با غبار پيوند خورده اند. اين عكس از يك كهكشان گردابي است كه در ماه ژانوريه 2005 ميلادي با پيشرفته ترين و حرفه اي ترين دوربين هاي تلسكوپ فضايي هابل پيمايش و پديدار شدند.

اسم اين كهكشان "گرداب" نام گرفته، زيرا ساختمان و تركيب آن همانند يك گرداب واقعي است. سيماي قابل توجه اين كهكشان گردابي دو بازوي آن است. بسياري از كهكشانهاي مارپيچي داراي بيشمار بازوهاي بي قائده اند كه ساختمان مارپيچي مشخص آنها اين كهكشان ها توسط اين بازوها از دست ميرود.

اين بازوها يك هدف مهم و يكپارچه را در كهكشانهاي مارپيچي خود دنبال ميكنند. آنها به عنوان يك كارخانه توليد كننده ستارگان، كه از هيدروژن فشرده و گاز و خوشه هايي از ستارهگان هستند.

در اين كهكشان گرداب، اجتماع خطي كه شروع ميشود با ابرهاي تيره از جنس گاز در لبه هاي اصلي است. سپس در نواحي ستارگان صورتي رنگ حركت ميكنند تا بدخشند و عمرشان با خوشه هاي ستاره اي آبي رنگ تابان در طول لبه بيروني پيايان يابد.

تعدادي از منجمان اعتقاد بر اين دارند كه بازوهاي اين كهكشان گردابي خيلي برجسته است زيرا در اثر رويارويي و برخورد با NGC 5195 اند. اين كهكشان زرد فام در دورترين نقطه خارج در يك نظر اجمالي اوليه، كهكشان بهم پيوسته به عنوان يك چيزي كه كار يدك كش را در بازوها انجام ميدهد ظاهر ميشود. منظره هابل تميز و كاملا ظاهر است، هرچند، نشان ميدهد كه NGC 5195 در حال فاني شدن در پشت كهكشان گردابي هست.

راندگي NGC 5194 توسط نيروي كشش و تپش هاي بالاي موجي در داخل قسمت گرد مانند كهكشان گردابي است. اين موج ها شبيه آب مواج توليد شده در يك تالاب يا يك درياچه وقتي يك تكان نوساني ايجاد ميشود هستند. وقتي موجها از ميان ابرهاي گازي داريره وار در داخل مركز هسته گرد عبور ميكنند، آنها به هم فشرده ميشوند و در نتيجه يك ماده ي گازي ميشوند در طول هر لبه ي داخلي بازوها. ماده ي گرد و خاك تيره شبيه ابرهاي توفاني است.

اين ابرهاي چگال و غليظ متلاشي شده، يك درپا و دنباله از تولد ستاره به عنوان اينكه آنها ستارگان صورتي تابان به نظر ميرسند ميسازند. عاقبت بزرگترين ستاره اين است كه با پيله هاي گرد و غباري با يك جريان از تابش و پرتو افشاني دور ميشوند. خوشه هاي ستاره اي آبي خارج ميشوند و بازوهاي اين كهكشان گردابي همانند يك شهر چراغاني پديدار ميشوند. كهكشان گردابي يكي از محبوبترين اجرام آسماني است. محل اين گرداب در 31 ميليون سال نوري از زمين است.

منبع: گروه نابغه ها

 
Copyright © 2003-2005 by HUPAA, All rights reserved. www.hupaa.com

استفاده از مطالب هوپا با ذكر عنوان منبع اصلي و نقل از هوپا مجاز مي باشد.

Web master: Ashkan Arefi ashkan@arefi.ir


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٤

گسترش جهان

13

 

وب سايت مهندس جمشيد مختاری 

تلفن  ۰۹۱۳۳۳۲۶۱۷۴

 

نگاهى به چگونگى ايجاد و گسترش كيهان

شراگيم امينى

همه چيز در حال گردش است. زمين به دور خورشيد مى چرخد و ماه تنها قمر زمين به دور زمين. زمين و تمامى سيارات منظومه خورشيدى نيز به دور ستاره بزرگ خورشيد مى چرخند. منظومه خورشيدى ما كه در يكى از بازوهاى كهكشان راه شيرى قرار دارد به دور هسته مركزى راه شيرى مى چرخد. كهكشان راه شيرى در خوشه اى به نام گروه محلى قرار دارد. تمامى كهكشان هاى گروه محلى نيز به دور مركز گروه محلى در حال چرخش هستند.

از گردهم آمدن گروه ها و خوشه هاى بسيارى همچون گروه محلى، مجموعه بسيار بزرگ ترى به نام «ابر خوشه » تشكيل مى شود. دنيايى كه ما در آن زندگى مى كنيم از ميليون ها ابر خوشه تشكيل شده است. حالا مى خواهيم از زمين كوچكمان كه در اين دنياى بزرگ، حتى به اندازه يك نقطه كوچك هم نيست خارج شويم و به سوى اولين لحظات تشكيل عالم برويم. زمانى كه نه من و نه شما و نه هيچ موجود زنده اى وجود نداشت.

بيش از 13 ميليارد سال پيش تمام انرژى هاى دنيا، يعنى تمام آن چيزى كه هم اكنون وجود دارد به صورت اصلى ترين ماده تشكيل دهنده انرژى در يك نقطه وجود داشت. (در طول مقاله از واژه هاى كيهان و عالم استفاده مى شود كه هر دو به يك معنا است. ) اين نقطه با انفجارى بزرگ منفجر شد و انرژى خود را در تمام جهات پخش كرد.

اين لحظه راBig Bang (انفجار بزرگ) و در معادل فارسى«مهبانگ» مى گويند. پس از انفجار بزرگ تمام انرژى هاى دنيا كه در يك نقطه جمع شده بود در تمام جهات پخش و گسترده شد كه اكنون نيز ادامه دارد. به زبان ساده دنيا از زمان انفجار بزرگ تا اكنون در حال انبساط (باز شدن) است. پس از دو دقيقه با همجوشى پروتون ها و نوترون ها، دوتريوم درست شد. پس از سه دقيقه، هليوم از همجوشى دوتريوم، پروتون ها و نوترون ها پديدار شد. در آن موقع چگالى جرمى ماده از چگالى ماده معادل انرژى فوتون ها كمتر بوده است، در حالى كه هم اكنون چگالى جرمى ماده از چگالى ماده معادل انرژى فوتون ها بيشتر است. در ابتداى تشكيل عالم نوترون ها، پروتون ها و الكترون ها تنها سهم ناچيزى از مقدار ماده را داشتند و اين فوتون ها بوده اند كه انحناى فضا- زمان را به وجود مى آوردند.

صدهزار سال پس از تشكيل عالم، دماى كيهان هشت هزار كلوين بود در حالى كه نهصد هزار سال بعد دماى دنيا به سه هزار درجه كلوين كاهش يافت. در اين زمان به دليل افت دما و خنكى نسبى اى كه به وجود آمده بود پروتون ها و الكترون ها با يكديگر درهم آميخته شدند تا اين كه اتم هاى خنثى هيدروژن را به وجود آوردند. كيهان در اين زمان(يك ميليون سالگى) براى نخستين بار شفاف شد كه با وقوع شفافيت فوتون هاى زمينه ميكروموجى كيهانى در تمام عالم گسترش يافتند. در اين هنگام قسمت هايى از كيهان كه مقدارى از ميانگين چگال تر بودند تبديل به خوشه ها، ابرخوشه ها و كهكشان ها شدند و قسمت هاى كوچك و كم تراكم تر باقيمانده تبديل به فضاى ميان ابرخوشه ها شدند.

طى يك دوره چند ميليون ساله ابر هاى گازى به وجود آمدند كه هسته اوليه تشكيل ستارگان بودند. كهكشان راه شيرى در يك ابر چرخنده كم سرعت از هيدروژن و هليوم كه در حدود 100 كيلوپارسك (326 سال نورى) پهنا دارد تشكيل شد. البته هنوز معلوم نيست كه كهكشان ما از يك ابر بزرگ گازى تشكيل شده يا آن كه از تعدادى ابرهاى كوچك كه با يكديگر درهم آميخته شده اند. در سير تكميلى و گسترش عالم در مركز كهكشان راه شيرى دو مركز بسيار پرانرژى كه سياهچاله هستند به وجود آمد كه به نوعى نقطه تعادل و جاذبه گردشى كهكشان است. بيش از 5/4 ميليارد سال پيش منظومه خورشيدى ما در درون يكى از ابرهاى گازى كهكشان راه شيرى متولد شد. در ابتدا بخش هايى از اين ابر بزرگ شروع به متراكم شدن كرد و بر اثر كشش گرانشى فشرده شد تا به صورت يك توده كروى شكل درآمد. پس از صد هزار سال خورشيد به صورت يك كره بسيار كوچك متولد شد. خورشيد كوچك مدام داغ تر و گرم تر مى شد و به سرعت به دور خود مى چرخيد و از خود ماده در فضا رها مى كرد. پس از مدتى خورشيد به دوران بلوغ خود رسيد. در اين دوره اولين انفجارهاى هسته اى خورشيد آغاز شد كه سبب درخشش اين ستاره بزرگ مى شد. خورشيد از ابتداى پيدايش خود تاكنون مدام در حال تبديل ماده به انرژى است.

حلقه هايى از موادى كه از خورشيد جدا مى شدند كم كم به صورت اجرام كوچكى درآمدند و پس از مدتى بر اثر گرانش بسيار بالاى خورشيد در مدار هايى متفاوت شروع به چرخيدن كردند. اين اجرام كه توده هاى كوچك چرخانى در ميان توده هاى بزرگى از گاز و غبار بودند پس از طى چندين ميليون سال تبديل به سيارات بزرگ و كوچكى شدند كه امروزه به نه نام مختلف همچنان به دور خورشيد بزرگ در حال گردش هستند. هر نه سياره منظومه خورشيدى در نه مدار مختلف و در فاصله هاى معينى از خورشيد قرار دارند كه به ترتيب از اولين سياره نزديك به خورشيد عبارتند از «عطارد، زهره، زمين، مريخ، مشترى، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتو.»

يوهان كپلر قوانين سه گانه اى را كشف و براى حركت سيارات وضع كرده است كه شامل مواد ذيل است: 1-همه سياره ها در يك مدار بيضى شكل به گرد خورشيد مى چرخند. 2- هر سياره اى كه در گردش خود نزديك به خورشيد مى رسد، سرعتش بيشتر مى شود. 3- بين مسافت و دورى سياره از خورشيد با زمانى كه مدار خود را مى پيمايد، نسبت خاصى برقرار است.

سياره«پلوتو» كه در دورترين فاصله خود از خورشيد هفت ميليارد كيلومتر از آن فاصله دارد زاويه مدارى متفاوتى نسبت به ديگر سيارات دارد. مدار تمامى سيارات منظومه خورشيدى تقريباً موازى با خورشيد است اما مدار پلوتو در حدود 40 درجه از مدار ديگر سيارات به دور خورشيد، داراى انحنا است. آخرين سياره منظومه خورشيدى «پلوتو» به دليل فاصله بسيار زيادى كه با زمين دارد تا سال 1930 كشف نشده بود تا اين كه در همين سال «كلايد تومبا» ستاره شناس آمريكايى توانست آن را رصد كند. كمترين فاصله پلوتو با زمين چهار ميليارد و سيصد ميليون كيلومتر است.

اما كلوخه هاى كوچكترى كه از خورشيد جدا شده بودند تبديل به اقمار سيارات و كلوخه هاى كوچك تر از آن ها نيز تبديل به سيارك ها شدند. تاكنون تنها در حدود 110 سياره ديگر كشف شده است كه به دور ستاره اى همانند خورشيد در حال گردشند. سياراتى كه تاكنون كشف شده اند در فاصله هاى بسيار دورى از زمين قرار دارند و تقريباً در اندازه هاى مشترى و زحل هستند.

ooo

دنياى پهناور ما همچون بادكنكى كه در حال باد شدن است مدام در حال بزرگ شدن است و هر روز بر پهناى آن افزوده مى شود. بر طبق قانون هابل كهكشان هاى دوردست با سرعتى به تناسب دوريشان از ما فاصله مى گيرند، بنابراين كيهان به طور يكنواخت در حال انبساط است. البته بايستى بدانيد كه كهكشان ها خود در حال انبساط و بزرگ شدن نيستند بلكه اين فضا- زمان است كه منبسط مى شود و كهكشان ها را با خود مى برد. براساس اين قانون اگر عالم باز يا مستوى باشد، انبساط تا بى نهايت ادامه دارد و اگر بسته باشد انبساط متوقف شده و عالم شروع به رمبش (انقباض) مى كند. چون گرانش از سرعت انبساط عالم مى كاهد ممكن است كه روزى پيروز شود و موجب توقف گسترش عالم و در نتيجه فروريختن كيهان در خود شود. براى درك بهتر مثالى بيان مى كنيم: سرعت گريز از زمين 4/11 كيلومتر بر ثانيه است. حال اگر موشكى با سرعت كمتر بخواهد از جو زمين خارج شود جاذبه زمين اين اجازه را به او نمى دهد و موشك به سمت زمين باز مى گردد. پس اگر سرعت نسبى دو كهكشان از سرعت گريزشان كمتر باشد روزى انبساط پايان يافته و كيهان شروع به انقباض مى كند و اگر سرعت گريزشان بيشتر باشد انبساط عالم ادامه خواهد داشت. براى رسيدن به پاسخى قطعى درباره سرنوشت عالم ما، در ابتدا بايستى به چگونگى پيدايش آن پى برد. هم اكنون گروهى از دانشمندان فيزيك در حال بررسى زمان صفر انفجار بزرگ از طريق «نظريه ريسمان ها» هستند. نظريه ريسمان ها فرضيه اى نوين و جديد است كه هنوز به صورت تجربى ثابت نشده است. بر طبق اين نظريه، عالم در رده اى بنيادى تر از رشته ها با ريسمان هايى ساخته شده كه با فركانس هاى مختلف ارتعاش مى كنند. پژوهش درباره ماهيت انفجار بزرگ به ظاهر تنها از طريق نظريه ريسمان ها امكان دارد اما زمان پاسخ به چنين پرسشى سخت و دشوار كه بزرگ ترين معماى عالم است هرگز معلوم نخواهد بود.

منبع :www.sharghnewspaper.com

 
Copyright © 2003-2005 by HUPAA, All rights reserved. www.hupaa.com

استفاده از مطالب هوپا با ذكر عنوان منبع اصلي و نقل از هوپا مجاز مي باشد.

Web master: Ashkan Arefi ashkan@arefi.ir

 

(The Sombrero Galaxy (M104

The Majestic Sombrero Galaxy (Messier 104)

 

A Giant Hubble Mosaic of the Crab Nebula

A Giant Hubble Mosaic of the Crab Nebula

 

Hubble's Sharpest View of the Orion Nebula

Hubble's Sharpest View of the
Orion Nebula

 

Star Cluster in the Tarantula Nebula

Multiple Generations of Stars in the Tarantula Nebula

 

The Cat's Eye Nebula: A Dying Star Creates a Sculpture of Gas and Dust

Dying Star Creates Fantasy-like Sculpture of Gas and Dust

 

Bright Clouds on Uranus

Hubble Finds Many Bright Clouds on Uranus

 

The Whirlpool Galaxy (M51) and Companion Galaxy

Out of This Whirl: the Whirlpool Galaxy (M51) and Companion Galaxy

 

Galaxy Cluster Abell 1689's "Gravitational Lens" Magnifies Light of Distant Galaxies

Biggest 'Zoom Lens' in Space Takes
 Hubble Deeper into the Universe

 

Supernova Remnant N 63A Menagerie

Supernova Remnant N 63A Menagerie

 

Stellar Spire in the Eagle Nebula

The Eagle Has Risen: Stellar Spire in the Eagle Nebula

 

Spiral Galaxy NGC 3370

Celestial Composition

 

Mars Approaching Earth

Hubble's Closest View of Mars

 

Supernova Remnant LMC N132D

NASA Space Observatories Glimpse Faint Afterglow of Nearby Stellar Explosion

 

(Heart of the Whirlpool Galaxy (M51

Hubble Reveals the Heart of the Whirlpool Galaxy

 

Hubble Catches Scattered Light from the Boomerang Nebula

Hubble Catches Scattered Light from the Boomerang Nebula

 

(The Cone Nebula (NGC 2264

Hubble's
 Newest Camera Images Monstrous Star-Forming Pillar of Gas and Dust

 

(The Tadpole Galaxy (UGC 10214

Faraway Galaxies Provide a Stunning Wallpaper Backdrop for a Runaway

 

Star-birthing Region in the Orion Nebula

Crucible of Creation: Panoramic Hubble Mosaic Zooms in on Maelstrom of Star Birth

 

N30B: A Nebula Within A Nebula

Hubble Photographs 'Double Bubble' in Neighboring Galaxy

 

(The Cat's Eye Nebula (NGC 6543

Hubble Probes the Complex History of a Dying Star

 

Iridescent Glory of the Helix Nebula

Iridescent Glory of Nearby Planetary Nebula Showcased on Astronomy Day

 

The Life Cycle of Stars

Hubble Snapshot Captures
Life Cycle of Stars

 

Reflection Nebula NGC 1999 in the Constellation Orion

Hubble Takes a Close-up View of a Reflection Nebula in Orion

 

The Heart of the Crab Nebula

Peering into the Heart of the Crab Nebula

 

Jupiter's Great Red Spot

Jupiter WFPC2 June 1999

 

Supernova Remnant Cassiopeia A

Colorful Fireworks Finale Caps a
Star's Life

 

Star-Forming Region 30 Doradus

Hubble's Panoramic Portrait of a Vast Star-Forming Region

 

Lined-Up Galaxy Pair NGC 3314

Galactic Silhouettes

 

(Colliding Galaxies Leave a Trail of Stars (NGC 4676

Hubble's Newest Camera Takes a Deep Look at Two Merging Galaxies

 

Rainbow Image of the Egg Nebula

Rainbow Image of a Dusty
Star

 

Bright Stars Ring Core of Galaxy NGC 4314

A Bright Ring of Star Birth Around a Galaxy's Core

(The Little Ghost Nebula (NGC 6369

An Old Star Gives Up the Ghost

 

Close-Up of M27, the Dumbbell Nebula

Close-Up of M27, the Dumbbell Nebula

 

(The Southern Ring Nebula (NGC 3132

A Glowing Pool of Light

 

(The Ghost-Head Nebula (NGC 2080

Hubble Sends Season's Greetings from the Cosmos to Earth

 

(Center of the Omega Nebula (M17

Hubble's Newest Camera Eyes Hotbed of Star Formation

 

(Double Clusters of Stars (NGC 1850

Hubble Snaps Picture of Remarkable Double Cluster

 

Gaseous Streamers Flutter From A Group of Stars


 

جمشید مختاری

پيام هاي ديگران ()

پرشين بلاگ

 

صفحه اصلی

مديريت كلاس درس

معلم موفق

معلمان خوب من

____________

 

مقالات علمی فيزيک

نجوم

مكانيك نيوتني
فيزيک هسته ای
ساير موارد

هوپا
 _____________

آموزش دروس

المپياد فيزيک

کانون دانش

______________

سوالات امتحان نهايی
آموزش و پرورش ناحيه ۳

گروه فيزيك ناحيه 3

_____________

خدا شناسی

زيبائيهاي هستي

____________


روانشناسی

هیپنوتيزم

______________
سرگرمي

اصفهان

زنگ تفريح

فال روزانه

فال حافظ

فال چوب

فال انبيا

طالع بيني اسم

طالع بيني چيني

تست هاي شناخت شخصيت

______________

انيميشن هاي فيزيك

______________

شعر
بیوگرافی
آرشیو عکس

_______________

_______________

امکانات
 

اخبار آموزش و پرورش

آموزش و پرورش اصفهان

سازمان سنجش

خبرگزاری ایرنا

جام جم

روزنامه جمهوری اسلامی

شبکه رشد

باشگاه دانش پژوهان

سازمان پژوهشهای علمی

دانشگاه اصفهانَ 

دانشگاه صنعتی اصفهان

آمار بازديد کنندگان

 

   
>